گله ئ عاشق - استاد شهریار
قاصدک - مهدی اخوان ثالث
این چه عشقی است
می کشد آتش سوزنده دل و جان مرا
این چه عشقی ست که جانم همه در خواهش او ست
دل من بند دلش، وای که دیوانه ی او ست
داد زین دل، دل دیوانه ی مجنون، بیداد
می کند از غم دوری، دمادم فریاد...
وای بر این من بی دل، به تو دل باخته ام
نیستی، وز غم عشقت کفنی ساخته ام
من پر از عشق پر از شعر پر از شور تو ام
بین به یک جرعه ز جام نفست زنده شدم
این هوس نیست، دلم در طلبت بال زده
تیز پروازِ وجودم ز می ات جام زده
این قفس می شکنم بال و پرت خواهم شد
گر بمانی نفسی، هم نفست خواهم شد
شیما شایسته پور
سر کوه بلند - مهدی اخوان ثالث
چون سبوی تشنه - مهدی اخوان ثالث
کنون بنگر به خوزستان - مهدی اخوان ثالث
عشق جمال جانان دریای آتشین است - عطار نیشابوری
عشق جمال جانان دریای آتشین است
جایی که شمع رخشان ناگاه برفروزد
عاشق چو در ره آمد اندر مقام اول
چون مدتی برآمد سایه نماند اصلا
گر سر عشق خواهی از کفر و دین گذر کن
چندین هزار رهرو دعوی عشق کردند
کاریست سخت مشکل کاندر ره طریقت
تو مرد ره چه دانی؟ زیرا که مرد ره را
آن کس که درمعنی زین بحر باز جوید
پیوسته در دو عالم ، جاوید نازنین است
عطار اندرین ره جایی رسید، کانجا
برتر ز جسم و جان دید بيرون ز مهر وکین است
ای نفست تاخته در شعر من
اشکِ شبیخون زده بر شعر من
ابر شدی، آمدی این دور و بَر
من به تماشای تو با چشم تر
هُرم نفَس هات، بر آیئنه ام
چون عطش آویخته بر سینه ام
آی...شکیبایی حیران شده
در قلم ام روح تو پنهان شده
چشم مرا باز چرا می بری؟!
پای به زنجیر کجا می بری؟!
.
من که گرفتارترین شاعرم
حرف بزن، حرف، خودم حاضرم
تا که بگویم به خدا سوختم
از تو فقط یک سخن آموختم
عشق، جنون نیست، جنون آور است
راه رسیدن به دل از یک در است
چشم ببندی به سراپای درد
تا که بگویند به تو مرد مرد
سعیدتقی_نیا
انسان - معینی کرمانشاهی
در مكر او در فكر اين ، در شُكر او در ذكر اين
ديدى اگر بى خانمان ، از هر تبارى صد جوان
اى روزگار دل شكن ، هر دم مرا سنگى مزن
از خود رجز خوانى مكن ،تصوير گردانى مكن
شرح ستم بس خوانده ام ، آتش به آتش مانده ام
از اين كله تا آن كله فرقى ندارد شيخ و شه
ماتم چه گويم زين وطن كز برگ برگ اين چمن
چكش به فرق من مزن اى صبر فولادين من
من نگویم که به درد دل من گوش کنید - معینی کرمانشاهی
بهتر آنست كه اين قصه فراموش كنيد
عاشقانرا بگذاريد بنالند همه
مصلحت نيست ، كه اين زمزمه خاموش كنيد
خون دل بود نصيبم ، بسر تربت من
لاله افشان بطرب آمده مي نوش كنيد
بعد من سوگ مگيريد ، نيرزد به خدا
بهر هر زرد رخي ، خويش سيه پوش كنيد
غير غم دارو ندارم بجهان چيست مگر؟
رشك كمتر بمن ، هستي بر دوش كنيد
خط بطلان بسر نامه هستي بكشيد
پاره اين لوح سبك پايه مخدوش كنيد
سخن سوختگان طرح جنون مي ريزد
عاقلان ، گفته عشاق فراموش كنيد
*