غصه میخورم - کبری امین سعیدی ( م. شهرزاد )

غصه می خوردم

کبرا، نام خواهر مرده‌ام بود که شناسنامه‌اش را باطل نکرده بودند و شناسنامه را برای من گذاشتند. مادرم مریم صدایم می‌کرد و پدرم زهرا. زمان رقصندگی شهلا می‌گفتند. در سینما شهرزاد شدم و حالا زیر شعرهایم می‌نویسند: م. شهرزاد.
سال
1332 دبستان که می رفتم گرسنه ترین و چاقترین شاگرد بودم.
چاقی باعث می شد که بچه ها نفهمند گرسنه هستم.
هیچ شاگردی نمی دانست من از غصه چاق می شوم نه از پرخوری. غصه ... برای نداشتن هر چیزی که آدم خودش را لایق داشتن آن بداند. خواهرم کوچک‌ تر از من بود و خوشبخت  تر برای این‌که هم گرسنه بود و هم لاغر.
شاگردان همه با من بد بودند. فکر می‌کردند سهم خواهرم را من می خورم اما من و خواهرم می خندیدیدم.
سال
1351 (همه ما غصه می خوردیم)
حالا دختر خواهرم به دبستان می رود.
هم من گرسنه هستم، هم خواهرم، هم دخترش  
و همه ما می خندیم
.

هیچ نظری موجود نیست: