فریدون توللی

فریدون توللی – متولد سال 1298 در شیراز، شاعر و باستان شناس و فعال سیاسی  و استاد دانشگاه ادبیات دانشگاه تهران بود. اشعار او بیشتر عاشقانه و رمانتیک و احساساتی بود. وی در 9 خرداد 1364 در تهران درگذشت.

*
کارون
بلم، آرام چون قويی سبكبار
به نرمی بر سر كارون همی رفت

به نخلستان ساحل، قرص خورشيد
ز دامان افق بيرون همی رفت

شفق، بازی كنان در جنبش باد
شكوه ديگر و راز دگر داشت
به دشتی پر شقايق، باد سرمست
تو پنداری كه پاورچين گذر داشت

جوان، پارو زنان بر سينۀ موج
بلم می راند و جانش در بلم بود
صدا سر داد، غمگين، در ره باد
گرفتار دل و بيمار غم بود
*

دو زلفونت بود تار ربابم
چه می خواهی از اين حال خرابم
تو كه با ما سر ياری نداری
چرا هر نيمه شو آيی به خوابم
*

درون قايق، از باد شبانگاه
دو زلفی نرم نرمك تاب مي خورد
زنی خم گشته از قايق بر امواج
سرانگشتش به چين آب مي خورد.

صدا، چون بوی گل در جنبش باد
به آرامی به هر سو پخش می گشت
جوان می خواند و سرشار از غمی گرم
پی دستی نوازش بخش می گشت:

*

تو كه نوشم نئی نيشم چرايی
تو كه يارم نئی پيشم چرايی
تو كه مرهم نئی زخم دلم را
نمک پاش دل ريشم چرايی
*

خموشی بود و زن در پرتو شام
رخی چون رنگ شب نيلوفری داشت
ز آزار جوان دلشاد و خرسند
سری با او، دلی با ديگری داشت

ز ديگر سوی كارون زورقی خورد
سبک بر موج لغزان پيش می راند
چراغی، كورسو می زد به نيزار
صدايی سوزناک از دور مي خواند

نسيمی، اين پيام آورد و بگذشت:
*

چه خوش بی مهربونی از دو سر بی
*

جوان ناليد زير لب به افسوس:
*

كه يكسر مهربونی دردسر بی

هیچ نظری موجود نیست: