‏نمایش پست‌ها با برچسب حزین لاهیجی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حزین لاهیجی. نمایش همه پست‌ها

غزل معروف حزین لاهیجی

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد 

ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد   
در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد
آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله  
 
در خون نشسته باشم، چون باد رفته باشد
امشب صدای تیشه، از بیستون نیامد
  
شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد
خونش به تیغ حسرت، یا رب حلال بادا  
صیدی که از کمندت، آزاد رفته باشد
از آه دردناکی، سازم خبر دلت را  
 
وقتی که کوه صبرم، بر باد رفته باشد
رحم است بر اسیری، کز گرد دام زلفت
 
با صد امیدواری، ناشاد رفته باشد
شادم که ازاسیران، دامن کشان گذشتی  
 
گر مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد
پرشور از حزین است امروزکوه و صحرا  
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد

تمثیل - حزین لاهیجی

 تمثیل – حزین لاهیجی

ز استاد که باد روح او شاد
زیبا مثلی مرا بُوَد یاد
روشن گهرانه، راز می گفت
در سلک فسانه، این گهر سفت
کز خانهٔ کدخدای دهقان

بگریخت بُزی، فراز ایوان
می گشت فراز بام نخجیر
گرگی به گذاره دید، در زیر
بُز دید چو گرگ گشته ناکام
بگشاد زبان به طعن و دشنام
چون دید به حال ناگزیرش
افسوس شمرد، تا به دیرش
گرگ از سرِ صبر، گفت کای شوخ
بیداد منت مباد منسوخ
این عربده نیست از زبانت
دشنام به من دهد مکانت
بُز را نرسد به گرگ، دشنام
این طعنه ی تو به ماست، از بام
زین گونه، درین زمانه ی دون
بیداد خسان بود ز گردون
هر گوشه، سپهر سفله پرور
بوزینه و بُز نموده سرور
حیزانِ زمانه را به میدان
کرده ست حریف شیرمردان
زین بز فرمان نبود تشویر
گر بود مجال حملۀ شیر

بز بر سر بام جا گرفته
خوش عرصه ز دست ما گرفته
تا کی به جهان، جگر توان خورد؟
فریاد ز چرخ ناجوانمرد
هر خیره سری، به کام دارد
یک بز نه ! که صد به بام دارد