‏نمایش پست‌ها با برچسب حسین پناهی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حسین پناهی. نمایش همه پست‌ها

آوار رنگ

آوار رنگ
حسین پناهی

هیچ وقت
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ
ناپدید ماند
*

گنا داره - حسین پناهی

 گناه داره

به گربه هه سنگ می زنی گنا داره

چشماتو  وا کنی اونم خدا داره

ما هممون بادوم یک درختیم

کفترای اسیر تو تور بختیم

خونه می خوای؟ستون می شیم

خاک و گچ و بتون می شیم

مرده داری؟این جونمون

لاغر داری؟این خونمون

رویاهامونو ازمون نگیرین

نگین بمیرن،هممون می میریم

هر کی نتونه بپره دیونه اس؟

پول نباشه قد کشیدن فسونه اس؟

بپر گلی اینور جوب،آقا یحیی منتظره

خواستی بیای،جون حنا

سیگار زر یادت نره !

مگسی را کشتم - حسین پناهی

مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدیست ، بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم یه دور سر من می چرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد ، گندم

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم

*

بیر میلچک اؤلدوردوم

نه کی چیرکین دی بیر پیس حیواندی

نه کی منفعتی یوزده بیردیر

یازیق حیوان باشیما دولانیردی

دئییردی بس قندم

اولوکی مشهور یئمیشیکی کیمی چوخ گندم

آی ! قبرینه نور یاغسین

یاخجی بیر میلچه ییدی

نئیسه کی سنی یادیمدان چیخارتدی 

بیر میلچک اؤلدوردوم

حسین پناهی - دل خوش

دل خوش

جامانده است

چیزی جایی

که هیچ گاه دیگر

هیچ چیز 

جایش را پر نخواهد کرد

نه موهای سیاه و

نه دندانهای سفید

نه - حسین پناهی

برمی گردم

با چشمانم

که تنها یادگار کودکی منند

آیا مادرم مرا خواهد شناخت؟

*

 

آوار رنگ - حسین پناهی

 آوار رنگ

هیچ وقت

هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد

امشب دلی کشیدم

شبیه نیمه سیبی

که به خاطر لرزش دستانم

 در زیر آواری از رنگ

ناپدید ماند   

کودکی ها - حسین پناهی

کودکی ها

به خانه می رفت

با کیف

و با کلاهی که بر هوا بود

چیزی دزدیدی؟

مادرش پرسید

دعوا کردی؟

پدرش گفت

و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد

به دنبال آن چیز

تنها مادربزرگش دید

گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش

و خندیده بود