‏نمایش پست‌ها با برچسب اصغر عرفان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اصغر عرفان. نمایش همه پست‌ها

قسم - اصغر عرفان

 قسم
مه من قسم به قلبم،که ز جور توشکسته
به امید وآرزویم،که همه زهم گسسته !
مه من قسم به عشقم،که چو دامن تو پاکست
به دل پر آرزویم ،که زدرد چاک چاکست
مه من قسم به چشمم،به دو چشم اشکبارم
به فغان سینه سوزم،به دو گونه ی نزارم
مه من قسم به روحم،که اسیر غمزه ها شد
به نگاه آتشینم، که دچار عشوه ها شد
مه من فسم به آهم،که چو شعله ییست سوزان
به قلم که مینویسد،غم و درد ورنج دوران
مه من قسم به اشکم،که چو شبنم بهار است
به شکوه عشق ومستی،که همیشه پایدار است
مه من قسم به چشمت،که به رنگ آسمان است
به کمان ابروانت،که چو قد عاشقان است
مه من قسم به مویت،که چو پشت من خمیده
به غزال دیدگانت،که دگر ز من رمیده
مه من قسم به دنیا،به سکوت شامگاهی
به تلا لو ستاره ،به نسیم صبحگاهی
مه من قسم به نغمه، به ترانه های بلبل
به طراوت جوانی،به درختهای پر گل
مه من قسم به باران، به صفای زندگانی
به نوای گرم چوپان، به امید جاودانی
مه من قسم به ژاله،به صدای جویباران
به خزان عمر عاشق،به ترانه های عرفان
مه من قسم به دریا،به سرود زندگانی
به جوانه های ماتم،به کتاب آسمانی
مه من قسم به خشمت،اگرم زخود برانی
زغم تو پیر گردم،به زمان نو جوانی
مه من قسم به هستی،به صفای عشق ومستی
که من عاشق تو هستم،به هرآنچه میپرستی
اصغر عرفان 1342

رستم - اصغر عرفان

" رستم "
دوست دارم گذری سوی اساطیر کنم
عدل و انصاف در این شهر فراگیر کنم
مثل رستم شوم وگرز بگیرم در دست
همه ی محتکران را غل و زنجیر کنم
یا ببندم همه ی مختلسان را به درخت
بزنم بر تنشان نیزه و تکبیر کنم
بنشانم سر هر نیزه سر یک خاۀن
مفسدان را بشناسانم و تعزیر کنم
هر که چاپیده و برده بکشانم به وطن
بکنم توی جوال خر و تکفیر کنم
گر کم آرم طلبم دست کمک از سهراب
یا که از آرش معروف کمانگیر کنم
شهر ما پر شده از مفتخور و از ژن خوب
با تریلی بزنم تا همه را زیر کنم
بنشانم سر سفره همه محرومان را
با هر آن چیز که دارم همه را سیر کنم!
اصغر عرفان