‏نمایش پست‌ها با برچسب اثیرالدین اخسکینی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اثیرالدین اخسکینی. نمایش همه پست‌ها

چند رباعی - اثیرالدین اخسیکتی

 اثیرالدین اخسیکتی

روزم همه چون شب آمد، از درد فراق
لفظم همه یارب آمد، از درد فراق
وآن جان که لبالب آمد از درد فراق
دریاب که بر لب آمد از درد فراق
*
کار از ستمت به جان رسیده است
این کارد به استخوان رسیده است
آهی که جهان به هم نوردد
از دل،به سر زبان رسیده است
*
تا عاقلۀ ما دل دیوانۀ ماست
یک درد نشان ده که نه همخانۀ ماست
هر درد که ساغر جهان حصه کند
چون درنگری نصیب پیمانۀ ماست
* 

توبه بخشا - اثیرالدین اخسیکتی

توبه بخشا و رحم کن برما 
مدتی تا در این جهان بودیم
هرزه گفتیم و باد پیمودیم
مردمان در امارت افزایند
ما همه در خسارت افزودیم
ای بسا کز برای سود و زیان
شب نخفتیم و روز ناسودیم
ملکا گرچه ما ز بدبختی
خود نکردیم هر چه فرمودیم
تو ببخشا و رحم کن برما
گرچه بر خویش ما نبخشودیم
شاعر: اثیرالدین اخسیکتی

دوبیتی - اثیرالدین اخسکینی

من بودم و دوش یار سیمین تن من
جمعی ز نشاط و عیش پیرامن من
آنها همه صبحدم پراکنده شدند
جز خون جگر که ماند بر دامن من
*
ایزد دلکی مهر فزایت بدهاد
زین بی نظری به این گدایت بدهاد
خوبی و خوشی و دلفریبی و جمال
داری همه ، جز وفا ، خدایت بدهاد
*
بر ما رقم خداپرستی همه هست
ناکامی و عشق و تنگدستی همه هست
با این همه در میانه مقصود توئی
جای گله نیست چون تو هستی همه هست
*
سوزیست مرا در دل ، دانی که چه سان سوزی ؟
سوزی که وجود من ، بر باد دهد روزی
چون شاخه بر آتش ، می سوزم و می نالم
دیده قدح اشکی ، دل مجمر پر سوزی
*