معلم و احمدک - علی اصغر اصفهانی
بایاتیلار
سالما بو درده منی
نامرده محتاج ائتمه
کس قربان مرده منی
*
باغیندا وار آلچالار
یاشیل چالار ، آل چالار
آغلاما دلی کؤنلوم
دشمن گؤروب ال چالار
*
سن منی کول ائیله دین
دردیمی بول ائیله دین
داغیتدین ائل – طایفامی
دشمنه قول ائیله دین
*
عزیزیم آیران سیزا
آیران وئر آیران سیزا
ظلم ائوی اباد اولماز
قالماز بو دووران سیزه
وطن یعنی چه؟ - علیرضا شجاع پور
وطن یعنی چه، یعنی رود دریـــــــا؟
وطن یعنی چه، یعنی باغ، بیشـــــه؟
وطن یعنی چه، یعنی کشت، ریشــه؟
وطن یعنی چه، یعنی شهر، خانه؟
وطن یعنی چه، یعنی آب، دانــــه؟
وطن یعنی چه، یعنی کار، پیشـــــه؟
وطن یعنی چه، یعنی سنگ، تیشه؟
به گاه شیرخواری گاهواره
وطن یعنی پدر، مادر، نیاکان
وطن یعنی هویت، اصل، ریشه
وطن یعنی محبت، مهربانی
وطن یعنی نگاه هموطن دوست
وطن یعنی قرار بیقراری
وطن یعنی هوای کوچه ی یار
نگاهی زیرچشمی، عاشقانه
وطن یعنی غم همسایه خوردن
وطن یعنی زلال چشمه ی پاک
ستیغ و صخره و دریا و هامون
دنا، الوند، کرکس، تاق بستان
وطن یعنی بلندای دماوند
وطن یعنی شکوه اشترانکوه
وطن یعنی سهند صخره پیکر
***
وطن یعنی وطن استان به استان
کویر لوت، کرمان، یزد، ساری
طبس، بوشهر، کردستان، مریوان
سنندج، فارس، خوزستان و تهران
وطن یعنی سرای ترک با پارس
بهشتی چشم را گسترده در پیش
وطن یعنی همه سازندگی ها
بریدن دست غیر از گردن نفت
وطن یعنی ز هر ایل و تباری
وطن یعنی دلیر و گرد با هم
وطن یعنی سواران و سواری
همه یک جان و یک دل بودن ما
وطن یعنی دلی از عشق لبریز
وطن یعنی هنر یعنی سپاهان
وطن یعنی کتیبه در دل سنگ
وطن یعنی همه نیک و بهنجار
وطن یعنی شب رحمت ، شب قدر
وطن یعنی هم از دور و هم از دیر
وطن یعنی جلال مانده جاوید
هزاران نقش و خط مانده در یاد
نکیسا، باربد، افسانه و چنگ
به اوج علم و دانش رهنوردی
به بحر عشق و عرفان ناخدایی
وطن یعنی به فرهنگ آشنایی
وطن یعنی جهانی در دل جام
وطن یعنی همه شیرین کلامی
وطن یعنی نگاه مولوی سوز
وطن یعنی پیام پند سعدی
وطن یعنی هوا و حال حافظ
وطن یعنی شب شهنامه خواندن
وطن یعنی رهایی زآتش و خون
وطن یعنی زبان حال سیمرغ
وطن یعنی امید نا امیدان
وطن یعنی لگام و زین و مهمیز
وطن یعنی گرامی مرز تا مرز
وطن یعنی دل و دستی در آتش
وطن یعنی شبح یعنی شبیخون
وطن یعنی به دشمن راه بستن
وطن یعنی اذان عشق گفتن
نماز خون به خونین شهر خواندن
سپاه جان به خوزستان کشیدن
وطن یعنی هدف یعنی شهامت
وطن یعنی شهید، آزاده، جانباز
وطن یعنی شکوه سرفرازی
وطن یعنی گذشته، حال، فردا
وطن یعنی چه آباد و چه ویران
تومان آغا فخرالدوله
دو غزل از او به نقل از دوستعلیخان
معيرالممالك درج میگردد :
ايا بُتی كه قمر باج میدهد به جبينت
خداكند كه نهم لب برآنلب شكرينت
تو آفتابی و من همچو ذرهام به بر تو
تو شاه كشور حُسنی و من گدای كمينت
بياد گوشۀ چشمت خوشم به گوشه نشينی
گهی زمهر نگه كن به يار گوشه نشينت
فغان كه نيست ره آمدن به كوی تو جانا
زبس كه چشم رقيبان دون بود به كمينت
شنيدهام كه سر لطف با رقيب نداري
هزار شكر خدا را كه ديده ديد چنينت
به سوی «فخری» بیدل ز راه مهر نظر كن
ايا شهی كه بود ملك حسن زير نگينت
و شعری دیگر:
دوش در خواب بديدم كه گرفتم ببرش
بوسهای چند زدم بر رُخ همچون قمرش
نه رقيبی به ميان بود نه عذری نه حسود
جان و دل ريخته بودم زقدم تا به سرش
جام می بود و لب دلبر سيمين بازو
واندر آن بیخبری از دل من بُد خبرش
هر دم از بادۀ وصلش قدحی نوشيدم
او پی غارت جان بود كه بود اين هنرش
ناگهان بانگ برآورد خروس سحري
جستم از خواب و دريغا كه نديدم دگرش
ای معبّر تو بگو صورت اين خواب چه بود
بینشان میشود آيا كه بگيرد به برش؟
*
(منبع: سایت یادداشت هایی از فاصمه قاضیها سندپژوه و
مصحح نسخ خطی)
فاطمه قاضیها یکی از تاریخنویسان مطرح ایران است که کتابهای
بسیاری درباره عصر قاجار دارد و مطالعات زیادی در این زمینه انجام داده است. او
اسناد دوران قاجار را جمعآوری کرده و درباره آنها نوشته و بسیاری از چیزهایی که
از دوران قاجار میدانیم به مطالعات او درباره این دوره تاریخی باز میگردد.
قاضیها
در این زمینه کتابها و مقالات زیادی دارد که بسیاری از آنها بهعنوان منبع تحقیقی
مورد استناد قرار میگیرند. کتابهای روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه در سفرهای اول،
دوم و سوم فرنگستان، اسنادی از روند اجرای معاهده ترکمانچای، اسناد روابط ایران و
روسیه در دوره فتحعلی شاه و محمدشاه، اسناد روابط ایران و روسیه از ناصرالدین شاه
تا سقوط قاجاریه، سفرهای ناصرالدین شاه به قم و مراسم دربار ناصری «جشن آشپزان»
و... از کتابهای قاضیهاست.
سایت فاطمه قاضیها
http://ghaziha.kateban.com/
دل غافل - لیلا کسری ( هدیه )
دلم ای دل غافل ،نذار تنها بمونی
دیگه چشماتو وا کن ، ببین رفته جوونی
میخوام بیست ساله باشم ، میخوام سی ساله باشم
میخوام وقتی بهاره ، گل امساله باشم
چه زود میرسه سرمای زمستون
میاد برف ، رو گلا رو میپوشونه
دیگه هیچی ، حنام رنگی نداره
همین موی سفیدم یه نشونه
چقدر خاطره از عشق تو این موی سپیده
بازم دل میشه عاشق ،همینم یه امیده
میخواستم که منم اهل دیاری
که باغاش گل و بلبل داره باشم
دوباره مثل روزای جوونی
یه خوشبخت و یه آتیش پاره باشم
چقدر خاطره از عشق تو این موی سپیده
بازم دل میشه عاشق . همینم یه امیده
*
تکیه بر باد
آســمـون هـا زیـر پـامـه، اگـه بـا تـــو رو زمــیـنـم
بـه خــیالـم کـه تـو بـا مـن، یـه هـمیـشـه آشــنایـی
بـه خـــیالـم کـه تـو بـا مـن، دیگه از هـمه جــدایـی
مــن هـنوزم نـگـرانـم، کـه تـــو حـرفـامـو نــدونـی
ایـن دیگه یـه التـماسـه، مـن می خــوام بـیای بــمونی
مـن و تـو چـه بی کـسیـم، وقـتی تـکـیـه مون بـه بـــاده
بـــد و خــوب ِ زنـــدگـی، مــنـو دســت ِ گــریـه داده
اِی عـزیـز ِ هـم قـبیـله بـا تـو از یـه ســرزمـیـنـم
تـا بـه فـــردای دوبـاره بـا تـــو هـم قــسـم تـریـنـم
بــد و خـوبـمون یکی ، دسـت تــو تودسـت مـن بـود
خــواهـشِ هـر نــفسـم بـا تــو هـم صـــدا شـدن بـود
بـا تـو هـم قـصـه ی دردم هـم صــدا تـر از هـمـیشـه
دوتـا هـم خــون قـدیـمی از یـه خـاکـیـم و یـه ریـشـه
*
سفر - لیلا کسری
سفر
کردم که از عشقت جدا شم
دلم
میخواست دیگه عاشق نباشم
ولی
عشقت تو قلبم مونده ای وای
دل
دیونمو سوزونده ای وای
هنوزم
عاشقم هنوزم عاشقم دنیای دردم
مث
پروانه ها دورت میگردم
مث
پروانه ها دورت میگردم
سفر
کردم که از یادم بری دیدم نمیشه
اخه
عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه
غم
دور از تو بودن یه بی بال و پرم کرد
نرفت
از یاد من عشق سفر عاشق ترم کرد
هنوز
پیش مرگتم من بمیرم تا نمیری
خوشم
با خاطراتم اینو از من نگیری
دلم
از ابر و بارون بجز اسم تو نشنید
تو
مهتاب شبونه فقط چشمام تو رو دید
نشو
با من غریبه مث نامهربونا
بلا
گردون چشمات زمین و اسمونا
میخوام
برگردم اما میترسم
میترسم
بگی حرفی نداری
بگی
عشقی نمونده
میترسم
بری تنهام بذاری
تو
رو دیدم تو بارون دل دریا تو بودی
تو
موج سبز سبزه تن صحرا تو بودی
مگه
میشه ندیدت تو مهتاب شبونه؟
مگه
میشه نخوندت تو شعر عاشقونه؟
*
خواهر ناز کوچولو - سعید دبیری
چشماتو از ترس
نبند
گریه نکن جونم
بخند
داداش کنارت
میمونه
برات لالائی
میخونه
قصه بخوای میگم
برات
بخواب پیش عروسکات
شبا درازن عمر
کوتاه
همدم همیم ما دو
تا
خواهر ناز کوچولو
دیگه نترسی از
لولو
گریه نکن ابرا
سیاس
برات میگن مامان
کجاست
مامان تو خونه
خداس
دست ما از اونجا
کوتاس
سر نخ بادکنکت
واسه مامان نامه
میدیم
میگیم اذیت نداریم
مامان بیا که خوب
شدیم
خواهر ناز کوچولو
دیگه نترسی از
لولو
بیا دو تا بال
قشنگ
از کاغذای رنگارنگ
برای هم درست کنیم
با همدیگه پر
بزنیم
بپرسیم از پرنده
ها
مرغ سپید زاغ سیاه
خدا کجا خونه داره
مامانو بینیم
دوباره
خواهر ناز کوچولو
دیگه نترسی از
لولو
آوار رنگ - حسین پناهی
هیچ وقت
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ