دزدیدن مارگیر ماری را از مارگیری دیگر - مولانا


دزدکی از مارگیری مار برد
ز ابلهی آن را غنیمت می شمرد
وارهید آن مارگیر از زخم مار
مار کشت آن دزد او را زار زار
مارگیرش دید پس بشناختش
گفت از جان مار من پرداختش
در دعا می خواستی جانم از او
کش بیابم مار بستانم از او
شکر حق را کان دعا مردود شد
من زیان پنداشتم آن سود شد
بس  دعاها کان زیان است و هلاک
وز کرم می نشود یزدان پاک
مولانا
 

دلم گرفت - مجید ترکابادی

 دلم گرفت
هم در هوای ابری آبان دلم گرفت
هم در سکوت سردِ زمستان دلم گرفت
هرجا که عاشقی به مراد دلش رسید
هرجا گرفت نم نمِ باران...دلم گرفت
با خنده گفتمش: به سلامت...سفر بخیر...
وقتی که رفت، از تو چه پنهان...دلم گرفت
بیرون زدم ز خانه که حالم عوض شود
از بس شلوغ بود خیابان دلم گرفت
امروز جمعه نیست، ولی با نبودنت
مانند عصر جمعه ی تهران دلم گرفت
*
مجید ترکابادی

مهستی گنجوی

آن روز که مرکب فلک زین کردند

آرایش مشتری و پروین کردند
این بود نصیب ما ز دیوان قضا
ما را چه گنه، قسمت ما این کردند
*
ایام بر آن است که تا بتواند
یک روز مرا به کام دل ننشاند
عهدی دارد فلک که تا گرد جهان
خود می گردد مرا همی گرداند
*
مهستی گنجوی

ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش - وحشی بافقی

 ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش

یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش
مست حسنی با رقیبان میل می خوردن مکن
بد حریفانند آنها گفتمت هشیار باش
آنکه ما را هیچ برخورداری از وصلش نبود
از نهال وصل او گو غیر برخوردار باش
گر چه می‌دانم که دشوار است صبر از روی دوست
چند روزی صبر خواهم کرد گو دشوار باش
صبر خواهم کرد وحشی در غم نادیدنش
من که خواهم مرد گو از حسرت دیدار باش

وحشی بافقی 

خنده - وحشی بافقی

ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﻏﻢ، ﻏﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ

ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ

ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﻋﻘﻞ، ﺍﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ

ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ دیوانه ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ

ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺍﻭ، ﺍﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ

ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ، ﺩﻝ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ

وحشی بافقی
*

شعری از هانی ملک زاده

 آسمون گوشه گوشه ابری بود

زندگی گوشه گوشه تنهایی
سررسید و نوشت میخوامت
که زدم زیر گوش تنهایی
*

دل به چشم کسی نمی بستم
اومد و بی هوا شکستم داد
وسط درس و درد و بیکاری
با دوتا خنده کار دستم داد
*

عشقمون شیشه بود و از بختم
عقل من پاره سنگ بر می داشت
تا که خنجر به قلب من بزنه
ابروهاشُ قشنگ بر می داشت
*

نرخ نازش همیشه بالا بود
شب به شب خنده شُ گرون می کرد
لبِ سرخِ بدونِ ماتیکش
دل بی دست و پامُ خون می کرد
*

واسش از زندگیم می گفتم
واسم از خونه ای که تو رویاش...
بهترین لحظه های عمرم بود
زندگی لابه لای انگشتاش
*

سر آینده بحث می کردیم
سر تقسیم کار فردامون
مثلا جای خونمون با من
مثلا اسم بچه ها با اون
*

هر محالی براش ممکن بود
دل به هرچی محال می دادم
توی فنجون قهوه ی چشماش
مرگم و احتمال میدادم
*

نارفیقای روز بی پولی
وسط کار ما دوتا موندن
وقتی دیدن که آب سربالاس
زیر گوشش ابوعطا خوندن
*

این پسر آس و پاسه ردش کن
چی ازش بت میماسه ردش کن
یا بسوز و بساز تا آخر
یا یه جوری خلاصه ردش کن
*

روز آخر که دیدمش گفتم
مثل معشوقه های قاجاری!
اعتیادم به دیدنت بالاست
چشم های مخدری داری
*

از دلم دل برید و با سردی
خنجر داغشُ به سینه م زد
رفتنش بی هوا شکستم داد
رفتنش بی هوا زمینم زد
*

من به هرلحظه دیدنش معتاد
به هوای رسیدنش معتاد
رفته رفته یواش ترکم کرد
رفت و رفت و یواش ترکم داد
*

 هانی ملک زاده 

عمر خیّام

گردون نگری ز قدّ فرسودۀ ماست
جیحون اثری ز اشک پالودۀ ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهودۀ ماست
فردوس دمی ز وقت آسودۀ ماست
*
هر چند که رنگ و روی زیباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانۀ خاک
نقّاشِ عزل بهر چه آراست مرا

28 اردیبهشت بزرگاشت حکیم عمر خیّامِ نیشابوری
*

بیدل - مهدی اخوان ثالث

بیدل
آری، تو آنکه دل طلبد آنی
امّا
افسوس!
دیری ست کان کبوتر خون آلود،
جویای برجِ گمشدۀ جادو،
پرواز کرده است…
*
مهدی اخوان ثالث(م.امید) 
*

زمستان - مهدی اخوان ثالث

 زمستان

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است

كسی سر بر نيارد كرد، پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است

وگر دست محبت سوی كس يازی
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است

نفس، كز گرمگاه سينه می آيد برون، ابری شود تاريك
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است، پس ديگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟

مسيحای جوانمردِ من! ای ترسای پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای
*
منم من، ميهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تيپاخورده ی رنجور
منم، دشنام پستِ آفرينش، نغمه ی ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بيرنگِ بيرنگم
بيا بگشای در، بگشای، دلتنگم

حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشتِ در، چون موج می لرزد
*
تگرگی نيست، مرگی نيست
صدايی گر شنيدی، صحبت سرما و دندان است
*
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم

چه می گويی كه بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فريبت مي دهد، بر آسمان اين سرخیِ بعد از سحرگه نيست
حريفا! گوش سرما برده است اين، يادگار سيلی سرد زمستان است

و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است
حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يكسان است
*
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهای بلور آجين
زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است
*
نمی خواهند پاسخ گفت: نمیخواهند جواب دهند
کسی سر بر نیارد کرد: کسی سرش را بلند نخواهد کرد
لولی: کولی
وام گزاردن: ادا کردن وام، دادن بدهی
گزاردن: اداکردن، بجا آوردن
گذاشتن: قرار دادن چیزی در جایی
تیپا: اردنگی
تیپا خوردن: اُردنگی خوردن، رانده شدن
دَمِ کسی گرم: برای بیان تخسین و خشنودی از سخن یا عمل کسی به کار می رود، آفرین
دمت گرم: آفرین
*
مهدی اخوان ثالث(م.امید)

 


قیمت گل

 قیمت گل – امیر خسرو دهلوی شاعر قرن هفتم و هشتم هجری

خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد
آرزومند نگاری به نگاری برسد
دیده بر روی چو گل بنهد و نبود خبرش
گر چه بر دیده ز نوک مژه خاری برسد
گر چه در دیده کشد هیچ غبارش نبود
هر کجا از قدم دوست غباری برسد
لذت وصل نداند مگر آن سوخته ای
که پس از دوری بسیار به یاری برسد
قیمت گل بشناسد، مگر آن مرغ اسیر
که خزان دیده بود پس به بهاری برسد
خسروا، یار تو، گر مینرسد، یاری کن
بهر تسکین دل خویش که آری برسد
*