دوست دارم - علیرضا سلیمانی

من خط کش و تخته سیا را دوست دارم
من بی الفبا هم خدا را دوست دارم
این طفل بازیگوش شیطان را ادب کن
در زنگ املاء گفته حلوا دوست دارم
تصمیم کبری مال کبری بود خانوم
من شیشه ی همسایه ها را دوست دارم
فکرت اسیر درس و مشق و انضباط است
از من نپرسیدی که انشاء دوست دارم
حتی به شاگرد بغل دستی نگفتم
آن خنده ها، آن اخم ها را دوست دارم
بر چهره ات دود بخاری های نفتی
آن سرفه ها، آن دود ها را دوست دارم
یک روز روی میز تحریرت نوشتم
آن روسری، آن کفش ها را دوست دارم
می گفتم هرشب جای دلداری دستم
آن ترکه ها، آن چوب ها را دوست دارم
وقتی نوشتم روی هر خط یک جریمه
فهمیدم آنجا نقطه ها را دوست دارم
آخر نفهمیدم چرا من بی اراده
فردای روز جمعه ها را دوست دارم
ای کاش میشد چشم در چشمت بگویم
خانم اجازه! من شما را دوست دارم
عليرضا سليماني
88/1/5

قحطی پیمانه

قحطی پیمانه

روزمیلادت نبـودی ، خـانـه ام ویرانه شد
بـی تـو ای آرام جـانـم ،این دلـم دیوانه شد

رونمـودم تـا شبـی ،درمیکــده آرم بـه سـر
گـوشـه میخـانـه هـا هـم قحطـی پیمانه شد

تـرک من کردی ورفتی رسم دلداری نبود
آن همـه عشـق ومحبـت آخـرش افسانه شد

تـاغـرورم را شکستـی درخـزان پیـری ام
عشق وسـرمستی بـه سرآمد وفا بیگانه شد

بسکـه یک عمـری بیادت دیده ودل دوختم
من نمـی دانـم چـرا بیگـا نگـان دردانه شد

رفتـی وهـرگـز ندانستـی که بـا این رفتنت
رفتن تـو آتشـی شد ، شعلـه بـر کاشـانه شد

جـان فـدا کـردند بـرجانانـه هـرفرزانه ای
خاک عالـم بـر سر هر عاقل وفـرزانه شد

دشمـن جـانـم شـدی در بستـر بیمـاری ام
شمع را بنگـرکه خود آتش زن پـروانه شد

زندگانـی کـردن من لحظـه ای بـی او نشد
عمرمن "رافغ " فدای عشق آن جانانه شد

غفار حسین نژاد " رافغ "


شقایق - اردلان سرفراز

دلم مثل دلت خونه ، شقایق
چشام دریای بارونه ، شقایق
مث مردن می مونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق
شقایق درد من ، یکی دو تا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست
شقایق ای شقایق ، گل همیشه عاشق
شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمی شه
عزای عشق غصه ش جنس کوهه
دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه های بی کسی برد
شقایق وای شقایق ،‌ گل همیشه عاشق
دویدیم ،‌ دویدیم و دویدیم
به شب های پر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشتامونو تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم
شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون ، نه توی قصه ها بود
حالا از تو قفط این مونده باقی
که سالار تموم عاشقایی
شقایق ای شقایق ، گل همیشه عاشق
شقایق وای شقایق ،‌ گل همیشه عاشق

به دادم برس ای اشک - اردلان سرفراز

 به دادم برس ای اشک
دلم خیلی گرفته
نگو از دوری کی
نپرس از چی گرفته
منو دریغ یک خوب
به ویرونی کشونده
عزیزمه تا وقتی
نفس تو سینه مونده
تو این تنهایی تلخ
من و یک عالمه یاد
نشسته روبرویم
کسی که رفته بر باد
کسی ک ه عاشقانه
به عشقش پشت پا زد
برای بودن من
به خود رنگ فنا زد
چه دردیه خدایا نخواستن اما رفتن
برای اون که سایه س همیشه رو سر من
کسی که وقت رفتن
دوباره عاشقم کرد
منو آباد کرد و
خودش ویرون شد از درد
بدادم برس ای اشک
دلم خیلی گرفته
نگو از دوری کی
نپرس از چی گرفته
به آتش تن زد و رفت تا من اینجا نسوزم
با رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم
هنوز سالار خونه س پناه منه دستاش
سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفس هاش
به دادم برس ای اشک

دو پنجره - اردلان سرفراز

توی یک دیوار سنگی
دو تا پنجره اسیرن
دو تا خسته دو تا تنها
یکیشون تو یکیشون من
*
دیوار از سنگ سیاهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بی صدائی
به لبای بسته ی ما
*
نمی تونیم که بجنبیم
زیر سنگینی دیوار
همه ی عشق من و تو
قصه هست قصه ی دیدار
*
همیشه فاصله بوده
بین دستای من و تو
با همین تلخی گذشته
شب و روزای من و تو
*
راه دوری بین ما نیست
اما باز اینم زیاده
تنها پیوند من و تو
دست مهربون باده
*
ما باید اسیر بمونیم
زنده هستیم تا اسیریم
واسه ما رهائی مرگه
تا رها بشیم می میریم
 *
کاشکی این دیوار خراب شه
من وتو با هم بمیریم
توی یک دنیای دیگه
دستای همو بگیریم
*
شاید اونجا توی دلها
درد بیزاری نباشه
میون پنجره ها شون
دیگه دیواری نباشه 
*

رودخونه ها - محمد علی بهمنی

رودخونه ها، رودخونه ها، منم میخوام راهی بشم
برم به دریا برسم، ماهی بشم، ماهی بشم
دلم میخواد اونجا برم که همه دنیا آب باشه، تا نرسه دستی به من
دلم میخواد دور و برم، هزار تا گرداب باشه، هزار تا گرداب باشه
رودخونه ها، رودخونه ها، منم میخوام راهی بشم
برم به دریا برسم، ماهی بشم، ماهی بشم
من دیگه سرنوشتمو به دست فردا نمیدم
لحظه به لحظه دلمو، به آرزو ها نمیدم
میخوام غبار تنمو، پاک کنم، پاک کنم
خاطره های خاکیمو، خاک کنم، خاک کنم
قصه ی دل کندنمو ، موجای دریا میدونن، موجای دریا میدونن
شکستن بغض منو، فقط حبابا میدونن، فقط حبابا میدونن
رودخونه ها، رودخونه ها، منم میخوام راهی بشم
برم به دریا برسم، ماهی بشم، ماهی بشم
رودخونه ها، رودخونه ها، منم میخوام راهی بشم
برم به دریا برسم، ماهی بشم
رودخونه ها، رودخونه ها
من دیگه سرنوشتمو به دست فردا نمیدم
لحظه به لحظه دلمو، به آرزو ها نمیدم
میخوام غبار تنمو، پاک کنم، پاک کنم
آرزوهای خاکیمو، خاک کنم، خاک کنم
رودخونه ها، رودخونه ها، منم میخوام راهی بشم
برم به دریا برسم، ماهی بشم، ماهی بشم
رودخونه ها … رودخونه ها 
*

مزار امید - مژگان شفا

منــــــــــم که باز  ، از آغاز قصه دلسردم

من انــــــــتهای غم ام مـن زن پر از دردم

مـــــــن از دیــار رسـولان جـــــبر می ایم

نــــگاه کن بــــه من و سر نوشت نامردم

نـــــگو گناه من اینــــست اگر شـدم مادر

بــــه دست خویــش هزاران یــزید پروردم

زشـــــــــیره بدنــم رستم  زمانه    شدی

مگر سزای من اینست که میکنی   طردم

به جــرم عشق سرم را ببـــاد خواهم داد

گمـــان مــدار کـــه  از راه مــــهر بر گردم

دلـم مزار هــــــــزاران چـــراغ  امید است

ولی چـــه سود ، ندانـسته یی که پر دردم


03.01.2012
*
وبلاک مژگان شفا
*

هرگاه یک نگاه به بیگانه می کنی - فاضل نظری

هرگاه یک نگاه به بیگانه می کنی
خون مرا دوباره به پیمانه می‌ کنی

ای آنکه دست بر سر من می‌کشی! بگو
فردا دوباره موی که را شانه می‌ کنی؟

گفتی به من نصیحت دیوانگان مکن!
باشد، ولی نصیحت دیوانه می‌ کنی

ای عشق سنگدل که به آیینه سر زدی
در سینه‌ی شکسته‌دلان خانه می ‌کنی؟

بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبت
چون رنگ رخنه در پر پروانه می کنی

عشق است و گفته اند که یک قصه بیش نیست
این قصه را به مرگ خود افسانه می کنی


 

نام من عشق است - حسین منزوی

 نام من عشق است

نام من عشق است آیــا می‌‏شناسیدم؟

زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟

بـــا شما طـــــــــی‌‏کـــــرده‌‏ام راه درازی را

خسته هستم -خسته- آیا می‌‏شناسیدم؟

راه ششصدســاله‌‏ای از دفتر "حــافظ"

تا غزل‌‏های شما، ها! می‌‏شناسیدم؟

این زمانم گــــرچه ابر تیره پوشیده‌است

من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم

پای ره وارش شکسته سنگلاخ دهر

اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟

می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را

همچنانی که شماها می‌‏شناسیدم

اینچنین بیگــــانه از من رو مگردانید

در مبندیدم به حاشا!، می‌‏شناسیدم!

من همان دریایتان ای رهروان عشق

رودهای رو به دریـــا! می‌شنـاسیدم

اصل من بــــودم , بهــانه بود و فرعی بود

عشق"قیس"و حسن"لیلا" می‌‏شناسیدم؟

در کف "فرهـاد" تیشه من نهادم، من!

من بریدم "بیستون" را می‌شناسیدم

مسخ کرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام

با همین دیدار حتی می‌‏شنـاسیدم

من همانم, آَشنــای سال‌‏هـای دور

رفته‌‏ام از یادتان!؟ یا می‌‏شناسیدم!؟

قصّۀ دلها - محمّد علی شیرازی

 هرگز هرگز هرگز

بی تو نمی خندم

بی تو بر دل عشقی

هرگز نیم بندم

خدا خدا خدایا اگر به کام من

جهان نگردانی جهان بسوزانم

اگر خدا خدایا مرا بگریانی

من آسمانت را زغم بگریانم

منم که در دل ز نامرادی فسانه ها دارم

منم که چون گل شکفته بر لب ترانه ها دارم

هرگز هرگز هرگز

بی تو نمی خندم

بی تو بر دل عشقی

هرگز نمی بندم

تو بیا فروغ آرزوها که رنج جستجو را پایان تویی

تو بیا که بی تو آه سردم که بی تو کوه دردم درمان تویی

منم که در دل ز نامرادی فسانه ها دارم

منم که چون گل شکفته بر لب ترانه ها دارم

هرگز هرگز هرگز

بی تو نمی خندم

بی تو بر دل عشقی

هرگز نمی بندم

*