اقبال لاهوری - 8

این هم جهانی آن هم جهانی
این بیکرانی آن بیکرانی
هر دو خیالی هر دو گمانی
از شعله ی من موج دخانی
این یک دو آنی آن یک دو آنی
من جاودانی من جاودانی
این کم عیاری آن کم عیاری
من پاک جانی من جاودانی
اینجا مقامی آنجا مقامی
اینجا زمانی آنجا زمانی
اینجا چه کارم آنجا چه کارم
آهی فغانی آهی فغانی
این رهزن من آن رهزن من
اینجا زیانی آنجا زیانی
هر دو فروزم هر دو بسوزم
این آشیانی آن آشیانی
*

موزونان بامادورون ساواشماسی

بیر گون موزنان بامادور ساواشارلار بامادور موزا دئیر : هئچ سن اوتانمیرسان کی پالتارلاریوی چیخاردیرلار؟
موز دئیر: منیم پالتارلاریمی چیخاردیرلار به سن نئیه قیزاریرسان؟
منبع : ماهنامه آفتاب آذربایجان شماره ۵
*

دوست دارم - هما میرافشار

دوست دارم
ترا چون نسیم صبا دوست دارم
ترا چون حدیث وفا دوست دارم
چو حل گشته ام در وجود تو با خون
ترا از من و ما، جدا دوست دارم

دلم را كسی جز تو كی می شناسد
ترا ای بدرد آشنا، دوست دارم
چو بیمار جان بر لبم از جدایی
گل بوسه را چون دوا، دوست دارم
بلای وجودی، مرا مبتلا كن
ز هستی گذشتم، بلا دوست دارم
مگیر از سرم سایه شه پرت را
ترا همچو فرِّ هما دوست دارم
به شب های تاریك و تلخ جدایی
خیال ترا چون دعا دوست دارم
قسم بر دوچشمان غم ریز مستت
ترا من بقدر خدا دوست دارم
*

اقبال لاهوری - 7

از داغ فراق او در دل چمنی دارم
ای لاله ی صحرائی با تو سخنی دارم
این آه چگر سوزی در خلوت صحرا به
لیکن چه کنم کاری با انجمنی دارم
*

اقبال لاهوری - 6

برخیز که آدم را هنگام نمود آمد
این مشت غباری را انجم به سجود آمد
آن راز که پوشیده در سینه هستی بود
از شوخی آب و گل در گفت و شنود آمد
*
چه گویم قصه دین و وطن را
که نتوان فاش گفتن این سخن را
مرنج از من که از بی مهری تو
بنا کردم همان دیر کهن را
*
نخواهم این جهان و آن جهان را
مرا این بس که دانم رمز جان را
سجودی ده که از سوز و سرورش
بوجد آرم زمین و آسمان را
*
مسلمان زاده و نامحرم مرگ
ز بیم مرگ لرزان تا دم مرگ
دلی در سینه چاکش ندیدم
دم بگسسته ای بود و غم مرگ
*
مسلمان گرچه بی خیل و سپاهی است
ضمیر او ضمیر پادشاهی است
اگر او را مقامش باز بخشند
جمال او جلال بی پناهی است
*
فقیران تا به مسجد صف کشیدند
گریبان شهنشاهان دریدند
چو آن آتش درون سینه افسرد
مسلمانان به درگاهان خزیدند
*
مسلمانیم و آزاد از مکانیم
برون از حلقه ی نه آسمانیم
به ما آموختند آن سجده کز وی
بهای هر خداوندی بدانیم
*

وقتی تو می گوئی وطن - مصطفی بادکوبه ای

وقتی تو میگویی وطن

وقتی تو می‌گویی وطن، من خاک بر سر می‌کنم
گویی شکست شیر را، از موش باور می‌کنم
وقتی تو می‌گویی وطن، یکباره خشکم می‌زند

وین دیده‌ی مبهوت را، با خون دل تَر می‌کنم
وقتی تو می گویی وطن، بر خویش می‌لرزد قلم
من نیز رقص مرگ را، با او به دفتر می‌کنم

بی‌کوروش و بی‌تهمتن، با ما چه گویی از وطن
با تخت‌جمشید کهن، من عمر را سر می‌کنم
خون اوستا در رگ، فرهنگ ایران می‌دود

من قات های عشق را، مستانه از بر می‌کنم
وقتی تو می گویی وطن، شهنامه پرپر می‌شود

من گریه بر فردوسی، آن پیر سخنور می‌کنم
وقتی تومی گویی وطن، بوی فلسطین می‌دهی
من کی نژاد عشق، با تازی برابر می‌کنم

وقتی تو می‌گویی وطن، از چفیه‌ات خون می‌چکد
من یاد قتل نفس با، الله و اکبر می‌کنم
وقتی تو می‌گویی وطن، خون است و خشم و خودکشی

من یادی از حمام خون، در تَلِ زَعتَر(1) می‌کنم
وقتی تو می گویی وطن، قدس است و شامات و حجاز
من همدلی کی با چنین، نادان برادر می کنم
تاریخ ایران تو را، شمشیر تازی می‌سزد

من با عدالت‌ جوئیم، یادی ز حیدر می‌کنم
ایران تو، یعنی لباس تیرۀ عباسیان

من رنگ روشن، بر تن گُلگون کشور می‌کنم
ایران تو با نام دین، زن را به زندان می‌کشد

من تاج را، تقدیم آن بانوی برتر می‌کنم
ایران تو، شهر قصاص و سنگسار و دارهاست

من کیش مهر و عفو را، تقدیم داور می‌کنم
ایران تو، می‌ترسد از بانگ نوایِ نای و نی

من با سرود عاشقی، آن را معطر می‌کنم
وقتی تو میگویی وطن، یعنی دیار یار و غم
من کی گل امید را، نشکفته پر پر می‌کنم


بایاتیلار - 13


آغ آلمانی سویارلار
بوشقاب اوسته قویارلار
چاغریلمامیش قوناغی
قاش گؤزونه ن قووارلار
*
فلکی دیندیرئیدیم
بیلمه زین بیلدیرئیدیم
منه یازی یازاندا
قلمین سیندیرئیدیم
*
آلمانی آتدیم دوزه
یالقیزام دور گل بیزه
آنلیمین یازی سیدی
قیسمت اولدوم من سیزه
*
داغ باشین دومان آلماز
یار یارین درده سالماز
آخیردا بو گؤزل لیک
گئده ر سنه ده قالماز
*
یار گؤروندو داغ اوسته
یول آیریلیر باغ اوسته
فلکین قایداسی دیر
داغی چکر داغ اوسته
*
گتیر سازینی قارداش
پوزما یازینی قارداش
بؤیو قوچاق ایگیت اول
چکیم نازینی قارداش
*
عزیزیم قورا دردیم
مؤو آتدان قورا دردیم
گؤزله دیم یار گلمدی
آپاردیم گورا دردیم
*

بایاتیلار - 12

عــزيــزيم قازان آغــلار،
اوت يانار ، قازان آغلار.
بوردا بير غريب ئولوب،
قبريني قــازان آغــلار
*
آغـلايان باشـدان آغلار،
كيرپيكـدن ، قاشدان آغلار.
قـارداشـي ئـولن باجــي ،
دورار اوباشدان آغلار .
*************
طوفان قوپار، يئل آغلار،
چايلار داشار، سئل آغلار.
غريبليــــكده ئــــوله نين ،
ياسين تــوتار، ائل آغلار.
*
بستاندا تاغــيم آغلار
غمدن ، يارپاغيم آغلار
ساغام ئـوزوم آغلارام ،
ئولسم ، تورپاغيم آغلار
گؤندرن : محمد قربان زاده
http://www.galamyaz.blogfa.com/

ساوالانین قاری منم
گون دیسه اریمه ره م
قبریمی قاز قوزیده
جاوانام چورومه ره م
گؤنده رن : الشن
http://azarbaijanim.blogfa.com/
*

بایاتیلار - 11

به یاد صمد بهرنگی
گئنه آراز اوسته ن گه می گه لمه دی
آی اوشاقلار صمد عمی گه لمه دی
*
عزیزیم دان بانیدی
خوروزون دان بانیدی
ایچمه آراز سویوندان
صمدین آل قانیدی
*
آرازین نیلی رنگی
ایگید اؤلدو بهرنگی
جاوانلار قارا گئیدی
سولدو گول لرین رنگی
*
سبلاندا بوز باغلار
دوره سی یارپوز باغلار
گون او گون اولار قارداش
شاعیر سنه سؤز باغلار
*

بایاتیلار - 10

آراز آراز قان آراز
سلطان آراز خان آراز
سنی گؤروم یاناسان
بیل دردیمی ، قان آراز
*
آراز آراز خان آراز
داغلاردان آخان آراز
قارداشدان آیری سالدین
ائویمی ییخان آراز
*
ارسالی : کؤچمن
*