شعر به مناسبت روز معلم - خانم نجمه امامی

اسم من گم شده است.
توی دفترچه ی پر حجم زمان
دیرگاهی است
فراموش شدم.
اسم من گم شده است
لا به لای ورق کهنه ی آن لایحه ها
زیر آن بند غریب
پشت انبوهی از آن شرط و شروط
لای آن تبصره ها
اسم من گم شده است
در تریبون معلق شده سخت سکوت
حق من گم شده است.
زنگ انشاء
کسی انگار نمی خواست معلم بشود
شان من گم شده است
شان من نیست بنالم
شان من نیست بگویم
زتهی ، ز نبود
یا از این زخم کبود
لیک
رنگ رخساره گواهی دهد از سر درون
از همه رنج فزون.
اسم من گم شده است
نردبانی شده ام
صاف به دیوار ترقی
تا که این نسل و ان نسل
پای بر پله ی من
سوی فردا بروند
و غریبانه فراموش شوم
اسم من گم شده است.

Kinder brauchen Liebe

Kinder brauchen Liebe.
Kinder brauchen Halt.
Kinder ohne Liebe
Lernen die Gewalt.
*
Kinder wollen leben,
trämend noch bereit,
euch ihr Herz zu geben,
aber habt Ihr Zeit?
*
Kinder wollen spielen.
Zeigt das "Ja " und " Nein".
Lasst sie Nähe fühlen,
lasst sie glüklich sein.
*
Kinder brauchen Liebe,
wollen fröhlich sein.
Fällt euch bei der Liebe
nicht die Liebe ein?
*
Geert - Ulrich Mutzenbecher

سد قره زمین


سد قره زمين ماكو
این طرح در 5/1 کیلومتری بالادست روستای قره زمین و در 45 کیلومتری جنوب شرقی شهرستان ماکو واقع میباشد.
این سد از طریق انحراف سیلابهای مسیل صوفی چای آبگیری خواهد شد. که در مسیر عمود بر امتداد مسیل یک آببند سنگی و بتنی انحراف آب با تاسیسات آبگیری و انتقال آن به وسیله کانال با ظرفیت 10 مترمکعب در ثانیه و طول 493 متر با شوت بتنی به طول 51 متر تعبیه شده است. ظرفیت ذخیره سازی مخزن سد برابر 1200000 مترمکعب است.
اجزا طرح شامل موارد زیر میباشد:
الف ـ تاسیسات انحراف آب رودخانه صوفی با تاج سرریز به طول 21 متر به انضمام دهانه­های آبگیر و تخلیه کف در بازوی چپ و حوضچه آرامش
ب ـ کانال انتقال با مقطع ذوزنقه با دبی حدود 10 مترمکعب در ثانیه و به طول 3/493 متر طراحی شده است و در طول مسیر یک دهانه پل ماشین رو، یک کالورت به طول 25 متر و در انتهای کانال شوت مانع دار به طول 57 متر در نظر گرفته شده است.
پ ـ سایر مشخصات محور اصلی (سد) شامل فیلترهای قائم و افقی بالادست و پایین دست و زهکش قائم و افقی و ریپ راپ سنگی و فیلتر زیر آن میباشد.
ج ـ محور اصلی سد از نوع خاکی با هسته رسی به طول 279 متر و عرض تاج 6 متر به ارتفاع 16 متر
د ـ دایک خاکی به طول 204 متر و عرض تاج 5 متر در جناح چپ محور اصلی واقع است و عیناً با مشخصات محور اصلی اجرا میشود.
هـ ـ سرریز: سرریز سد از نوع فیوز پلاک (Fuse Plag) میباشد.
چ ـ تاسیسات آبگیری: شامل برج آبگیری و آشغالگیر با باکس بتنی و اطاق شیرآلات و حوضچه آرامش میباشد قطر لوله آبگیر 400 میلیمتر از جنس فولاد با غلاف بتنی طراحی شده است.
و ـ پرده آببند دایک خاکی به طول حدود 230 متر در کمترین عمق 3/1 متر و بیشترین 5 متر و ضخامت 8/0 متر با بتن به عیار 250 کیلوگرم در مترمکعب
منبع این مطلب وبلاک زیبائیهای ماکو

آتاسؤزو بایاتیلاری

آن کس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند

او کس کی هئچ نه بیلمیر
اؤزوده بیلیر کی بیلمیر
مینه ر چلاق ائششه یه
آخیر چاتار منزیله
*
ایشین دوشدو ساریق باشا
باشین دیه ر داشدان داشا
یاپیش گینان آیری خیشا
گئت او باشا گل بو باشا
*
هر آغاجدا بار اولماز
هئیوا اولماز نار اولماز
آختار اؤزونه یار تاپ
مندن سنه یار اولماز
*
هامی یا گلر ، گؤزو آلا
ساچی قارا قلم قاش
بیزه ده گلر ، ساللاق بورون
میریق دوداق ، کئچل باش
*
حسن ده قلیان چکر
حسین ده قلیان چکر
تنباکو چوخ اولاندا
سیچان دا قلیان چکر
*
گئتدی گؤره بیلمه سن
ییغدی هؤره بیلمه سن
اونو کی سن دئییرسن
اونو دای گؤره بیلمه سن
*
گولمه گولونج اولانا
خمیری لینج اولانا
اؤزون ده گولونج اولارسان
خمیری لینج اولارسان
*
من اؤلورم چیچکدن
اؤرت اوستومو ایپک دن
یاد اغلار یالان آغلار
آنام آغلار اورکدن
*
کئچلین هندی باشی
ائششه یه میندی باشی
او تایدا داعوا دوشدو
بو تایدا سیندی باشی
*
کهلیکین دیمدیکی قان
دیلی قان دیمدیکی قان
آقادینسه سؤز اولماز
نوکرین دیندیکی قان
*

روستای بنیس کجاست

روستای بنیس کجاست ؟
در پنج کیلومتری شمال شهر شبستر و شصت و پنج کیلومتری شمال غرب تبریز در دامنه جنوبی کوههای میشو قرار گرفته است.کمربندی از باغات سرسبز و زیبا که بوسیله آب قنات و جویبارهای تشکیل شده از کوهساران سیراب میشوند روستای بنیس محاصره شده است.شکل ظاهری روستا از نوع متمرکز میباشد. میدان بزرگ ان در مرکز و مسجد و حمام عمومی و مغازه ها گرداگرد آن جای گرفته اند و از ضلع جنوبی میدان توسط یک جاده آسفالته با شبستر ارتباط برقرار میکند جمعیت آن بالغ بر دو هزار نفر بوده و در فصل تابستان افزایش قابل توجهی دارد.کشاورزی از روستا از سالیان دور و دراز وجود داشته و در حال حاضر نیز کم و بیش ادامه دارد . در قرن نوزدهم اغلب مهاجرتها به استانبول، باکو و تفلیس بوده و بعد از انقلاب بلشویکی 1917 روسیه مسیر مهاجرت بیشتر در درون کشور به شهرهائی چون آبادان، اهواز و تهران انجام میگرفت.اکثریت آنان در تولید مواد غذایی قنادی و یا چاپ اوزالید و تجارت کاغذ فعالیت دارند. علاقمندی به موطن و توجه به عمران و آبادانی آن از شاخصه های زندگی اجتماعی مردمان این روستاست.در ساخت و احداث مراکز آموزشی و موسسات خیریه از پیشگامان میباشند.وجود شخصیت های خیر چون مرحومین برادران درخشانی ، شادروان بیاضیان مصداق و موید مطالب فوق است.با همه کوچکی و روستا بودن تمامی امکانات شهری را با همت و تلاش و همیاری مردم و خیرین در خود جمع کرده و از طرف سازمان یونسکو در سال 1378 به عنوان روستای نمونه و الگو مطرح گردید.وجود جاده آسفالته ، مخابرات خودکار، درمانگاه مجهز، آب و برق و گاز شهری و مراکز آموزشی کودکستان، دبستان، دبیرستان، و هنرستان دخترانه و پسرانه و مراکز آموزشی دانشگاهی پیام نور نمونه هایی از این امکانات می باشد.
منبع : سایت اطلاع رسانی بنیس . مطالب بیشتر در مورد این روستا در سایت اطلاع رسانی روستای بنیس

داش ماکو - سید رضا وخشوری

قطعه ای از شعر «ای داش ماکو» اثر سید رضا وخشوری :
ای داش ماکو زنگیمارین جوشاندا
دره لردن سئـلر آشـیب داشـاندا
شیر علی خان کهر آتی قوشاندا
دسته دسته قیزلار دوروب باخالار
تلـرینـه رحـلی گــــولـر تاخـاللار
***
ای داش ماکو اوینامیشام داشیندا
دولانمیشام قیه ، سبـــد باشیندا
ای کاش ایندی اولایدیم اون یاشیندا
بیرده گلیب داشــــــــــلاروی اؤپیدیم
گؤز یاشینی دؤرت بیر یانا سه پیدیم
***
ای داش ماکـــــــــو سنه آلاه یار اولسون
قوهومون قبیله ن ائلیــــــــــن وار اولسون
سنی ایسته می ین گؤروم خوار اولسون
بیزدن صورا ئیـــــــلر بویو یاشاسن
اوشاق لاری یه تیر بویا باشا سن

منبع : کتاب خاطره لر ، حامد ماکوئی


این شعر را از سایت ماکوسیتی کپی کردم.

بایاتیلار - 1

عزیزیم دریادا
گه میم قالدی دریادا
آغلادیم گؤز یاشیمدان
دولدو داشدی دریادا
*
دوشوبدو قان آرادا
خسته یوخ ، قان آرادا
اولدوم قفس بلبلو
قالدیم من قنارادا
*
عاشقم سلماسادا
یول گئده ر سلماسادا
پنهان آغلا گؤزلریم
عالمه سالما صدا
*
عزیزیه م قولومدا
قووتیم یوخ قولومدا
گؤر نئجه قارا باختام
بو دا وارمیش یولومدا
*
عزیزیه م بو داغدا
بولبول اوخور بو داغدا
سار گلدی داغا قوندو
هارای چکیر بو داغدا
*
ائل کؤچ ائیلر بو داغا
قوشلار قونماز بوداغا
ائله کی من دؤزورم
هیچ کیم دؤزمه ز بو داغا
*

یا حسین - غفاری اردبیلی

یا حسین دردیمیزین سنده دی درمانی اقا
نا امید ائیله مه سن بیل ننه وین جانی آقا
آند وئرریک سنی گؤزلردن آخان اشک لره
اصغرین لب لری مثلی قورویان مشک لره
نیزه اوسته شهدانین یارالی باشلارینا
محمل اوسته باجیوین قانه باتان ساچلارینا
آند وئرریک سنی اللرده اؤله ن زهرایه
محرمی گؤز قاباغیندا دؤیولن مولایه
ای کرم صاحبی سائل لره احسان ائیله
قره کؤینک لریوین دردینه درمان ائیله
*
اگر اینسان حکیم اولسا ، اسیر روزگار اولماز
بو بئش گون عمره خاطیر ، نفس شومه دستیار اولماز
سلیمانلار گئدیبلر دست خالی قبره دونیادان
نقدیر اولسا اینسانین جلالی ، پایدار اولماز
شکوه و فر جاویدان ، فقط مخصوص سبحان دیر
اجل حکمی گلنده ، هئچ کسه راه فرار اولماز
بو سؤزلر منتسب دیر مکتب شاه ولایتدن
بویوردو ثروت و مکنت دلیل افتخار اولماز
بشرده اولسا حریت ، اؤزون دونیایه سیندیرماز
شرافتمند اولان اینسان ، قالار آج روشوه خوار اولماز
اگر اینسان بیر آز فیکر ائیله سئیدی متن قرآنه
بیلردی هئچ حقیقت پیشه اینسان ظلم کار اولماز
بلای فقر و نکبت دن قاچیرلار قیزلار ائولردن
مساوات اولسا، عدل اولسا ، بو قدری انتحار اولماز
بو بیر امر مسلم دیر ، درآمدلر حلال اولسا
بو قدری کوچه و بازارده بی بند و بار اولماز
گلین آی باشرافتلر ، چکیب تخت دن سالاخ فقری
برابر اولسا اینسانلار ، شرافت داغدار اولماز
گئدیرسن مکه یه هر ایل ، دئییرسن عاشقم حجه ؟
ولی مین حجه گئتسن ، هئچ بیرینده اعتبار اولماز
تبرا ائیله شیطاندان ، سورا گئت حجه ای حاجی
وگرنه مکه ده شیطانه ، شیطان سنگسار اولماز
اگر مین ایل اوروج توتسان ، همان قرآنه آند اولسون
اگر آج یاتسا بیر اینسان ، رضا پروردگار اولماز
*

ایوان مدائن - خاقانی شروانی

هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان
ایوان مدائن را آیینه‌ی عبرت دان
یک ره ز ره دجله منزل به مدائن کن
وز دیده دوم دجله بر خاک مدائن ران
خود دجله چنان گرید صد دجله‌ی خون گویی
کز گرمی خونابش آتش چکد از مژگان
بینی که لب دجله کف چون به دهان آرد
گوئی ز تف آهش لب آبله زد چندان
از آتش حسرت بین بریان جگر دجله
خود آب شنیدستی کاتش کندش بریان
بر دجله‌گری نونو وز دیده زکاتش ده
گرچه لب دریا هست از دجله زکات استان
گر دجله درآموزد باد لب و سوز دل
نیمی شود افسرده، نیمی شود آتش‌دان
تا سلسله‌ی ایوان بگسست مدائن را
در سلسله شد دجله، چون سلسله شد پیچان
گه‌گه به زبان اشک آواز ده ایوان را
تا بو که به گوش دل پاسخ شنوی ز ایوان
دندانه‌ی هر قصری پندی دهدت نو نو
پند سر دندانه بشنو ز بن دندان
گوید که تو از خاکی، ما خاک توایم اکنون
گامی دو سه بر مانه و اشکی دو سه هم بفشان
از نوحه‌ی جغد الحق مائیم به درد سر
از دیده گلابی کن، درد سر ما بنشان
آری چه عجب داری کاندر چمن گیتی
جغد است پی بلبل، نوحه است پی الحان
ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما
بر قصر ستم‌کاران تا خود چه رسد خذلان
گوئی که نگون کرده است ایوان فلک‌وش را
حکم فلک گردان یا حکم فلک گردان
بر دیده‌ی من خندی کاینجا ز چه می‌گرید
گریند بر آن دیده کاینجا نشود گریان
نی زال مدائن کم از پیرزن کوفه
نه حجره‌ی تنگ این کمتر ز تنور آن
دانی چه مدائن را با کوفه برابر نه
از سینه تنوری کن وز دیده طلب طوفان
این است همان ایوان کز نقش رخ مردم
خاک در او بودی دیوار نگارستان
این است همان درگه کورا ز شهان بودی
دیلم ملک بابل، هندو شه ترکستان
این است همان صفه کز هیبت او بردی
بر شیر فلک حمله، شیر تن شادروان
پندار همان عهد است از دیده‌ی فکرت بین
در سلسله‌ی درگه، در کوکبه‌ی میدان
از اسب پیاده شو، بر نطع زمین رخ نه
زیر پی پیلش بین شه مات شده نعمان
نی نی که چو نعمان بین پیل افکن شاهان را
پیلان شب و روزش گشته به پی دوران
ای بس پشه پیل افکن کافکند به شه پیلی
شطرنجی تقدیرش در ماتگه حرمان
مست است زمین زیرا خورده است بجای می
در کاس سر هرمز خون دل نوشروان
بس پند که بود آنگه بر تاج سرش پیدا
صد پند نوست اکنون در مغز سرش پنهان
کسری و ترنج زر، پرویز و به زرین
بر باد شده یکسر، با خاک شده یکسان
پرویز به هر بزمی زرین تره گستردی
کردی ز بساط زر زرین تره را بستان
پرویز کنون گم شد، زان گمشده کمتر گو
زرین تره کو برخوان؟ روکم ترکوا برخوان
گفتی که کجار رفتند آن تاجوران اینک
ز ایشان شکم خاک است آبستن جاویدان
بس دیر همی زاید آبستن خاک آری
دشوار بود زادن، نطفه ستدن آسان
خون دل شیرین است آن می که دهد رزبن
ز آب و گل پرویز است آن خم که نهد دهقان
چندین تن جباران کاین خاک فرو خورده است
این گرسنه چشم آخر هم سیر نشد ز ایشان
از خون دل طفلان سرخاب رخ آمیزد
این زال سپید ابرو وین مام سیه پستان
خاقانی ازین درگه دریوزه‌ی عبرت کن
تا از در تو زین پس دریوزه کند خاقان
امروز گر از سلطان رندی طلبد توشه
فردا ز در رندی توشه طلبد سلطان
گر زاده ره مکه تحقه است به هر شهری
تو زاد مدائن بر سبحه ز گل سلمان
این بحر بصیرت بین بی‌شربت ازو مگذر
کز شط چنین بحری لب تشنه شدن نتوان
اخوان که ز راه آیند آرند ره‌آوردی
این قطعه ره‌آورد است از بهر دل اخوان
بنگر که در این قطعه چه سحر همی راند
مهتوک مسیحا دل، دیوانه‌ی عاقل خوان
*
*

پریا - احمد شاملو

يكي بود يكي نبود
زير گنبد كبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پري نشسه بود
زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا.
گيس شون قد كمون رنگ شبق
از كمون بلن ترك
از شبق مشكي ترك
روبروشون تو افق شهر غلاماي اسير
پشت شون سرد و سيا قلعه افسانه پير
*
از افق جيرينگ جيرينگ صداي زنجير مي اومد
از عقب از توي برج شبگير مي اومد
*
" - پريا! گشنه تونه؟
پريا! تشنه تونه؟
پريا! خسته شدين؟
مرغ پر شسه شدين؟
چيه اين هاي هاي تون
گريه تون واي واي تون؟ "
*
پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه ميكردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا
***
" - پرياي نازنين
چه تونه زار مي زنين؟
توي اين صحراي دور
توي اين تنگ غروب
نمي گين برف مياد؟
نمي گين بارون مياد
نمي گين گرگه مياد مي خوردتون؟
نمي گين ديبه مياد يه لقمه خام مي كند تون؟
نمي ترسين پريا؟
نمياين به شهر ما؟
*
شهر ما صداش مياد، صداي زنجيراش مياد-
*
پريا!
قد رشيدم ببينين
اسب سفيدم ببينين
اسب سفيد نقره نل
يال و دمش رنگ عسل
مركب صرصر تك من
آهوي آهن رگ من
*
گردن و ساقش ببينين
باد دماغش ببينين
امشب تو شهر چراغونه
خونه ديبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر ميان
داريه و دمبك مي زنن
مي رقصن و مي رقصونن
غنچه خندون مي ريزن
نقل بيابون مي ريزن
هاي مي كشن
هوي مي كشن
" - شهر جاي ما شد
عيد مردماس، ديب گله داره
دنيا مال ماس، ديب گله داره
سفيدي پادشاس، ديب گله داره
سياهي رو سياس، ديب گله داره
***
پريا
ديگه تو روز شيكسه
دراي قلعه بسّه
اگه تا زوده بلن شين
سوار اسب من شين
مي رسيم به شهر مردم، ببينين: صداش مياد
جينگ و جينگ ريختن زنجير برده هاش مياد
آره ! زنجيراي گرون، حلقه به حلقه، لابه لا
مي ريزد ز دست و پا
پوسيده ن، پاره مي شن
ديبا بيچاره ميشن:
سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار مي بينن
سر به صحرا بذارن، كوير و نمك زار مي بينن
*
عوضش تو شهر ما... [ آخ ! نمي دونين پريا!]
در برجا وا مي شن، برده دارا رسوا مي شن
غلوما آزاد مي شن، ويرونه ها آباد مي شن
هر كي كه غصه داره
غمشو زمين ميذاره
قالي مي شن حصيرا
آزاد مي شن اسيرا.
اسيرا كينه دارن
داس شونو ور مي ميدارن
سيل مي شن: گرگرگر
تو قلب شب كه بد گله
آتيش بازي چه خوشگله
*
آتيش! آتيش! - چه خوبه
حالام تنگ غروبه
چيزي به شب نمونده
به سوز تب نمونده،
به جستن و واجستن
تو حوض نقره جستن
*
الان غلاما وايسادن كه مشعلا رو وردارن
بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش كنن
عمو زنجير بافو پالون بزنن وارد ميدونش كنن
به جائي كه شنگولش كنن
سكه يه پولش كنن:
دست همو بچسبن
دور ياور برقصن
" حمومك مورچه داره، بشين و پاشو " در بيارن
" قفل و صندوقچه داره، بشين و پاشو " در بيارن
*
پريا! بسه ديگه هاي هاي تون
گريه تاون، واي واي تون
*
پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا
***
" - پرياي خط خطي، عريون و لخت و پاپتي
شباي چله كوچيك كه زير كرسي، چيك و چيك
تخمه ميشكستيم و بارون مي اومد صداش تو نودون مي اومد
بي بي جون قصه مي گف حرفاي سر بسه مي گف
قصه سبز پري زرد پري
قصه سنگ صبور، بز روي بون
قصه دختر شاه پريون
شما ئين اون پريا
اومدين دنياي ما
حالا هي حرص مي خورين، جوش مي خورين، غصه خاموش مي خورين
[ كه دنيامون خال خاليه، غصه و رنج خاليه؟
*
دنياي ما قصه نبود
پيغوم سر بسته نبود
*
دنياي ما عيونه
هر كي مي خواد بدونه
*
دنياي ما خار داره
بيابوناش مار داره
هر كي باهاش كار داره
دلش خبردار داره
*
دنياي ما بزرگه
پر از شغال و گرگه
*
دنياي ما - هي هي هي
عقب آتيش - لي لي لي
آتيش مي خواي بالا ترك
تا كف پات ترك ترك
*
دنياي ما همينه
بخواي نخواهي اينه
*
خوب، پرياي قصه
مرغاي شيكسه
آبتون نبود، دونتون نبود، چائي و قليون تون نبود؟
كي بتونه گفت كه بياين دنياي ما، دنياي واويلاي ما
قلعه قصه تونو ول بكنين، كارتونو مشكل بكنين؟
*
پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا
***
دس زدم به شونه شون
كه كنم روونه شون -
پريا جيغ زدن، ويغ زدن، جادو بودن دود شدن، بالا رفتن تار شدن
پائين اومدن پود شدن، پير شدن گريه شدن، جوون شدن
خنده شدن، خان شدن بنده شدن، خروس سر كنده شدن
ميوه شدن هسه شدن، انار سر بسّه شدن، اميد شدن ياس
شدن، ستاره نحس شدن
*
وقتي ديدن ستاره
يه من اثر نداره
مي بينم و حاشا مي كنم، بازي رو تماشا مي كنم
هاج و واج و منگ نمي شم، از جادو سنگ نمي شم
يكيش تنگ شراب شد
يكيش درياي آب شد
يكيش كوه شد و زق زد
تو آسمون تتق زد
*
شرابه رو سر كشيدم
پاشنه رو ور كشيدم
زدم به دريا تر شدم، از آن ورش به در شدم
دويدم و دويدم
بالاي كوه رسيدم
اون ور كوه ساز مي زدن، همپاي آواز مي زدن
*
" - دلنگ دلنگ، شاد شديم
از ستم آزاد شديم
خورشيد خانم آفتاب كرد
كلي برنج تو آب كرد.
خورشيد خانوم! بفرمائين!
از اون بالا بياين پائين
ما ظلمو نفله كرديم
از وقتي خلق پا شد
زندگي مال ما شد.
از شادي سير نمي شيم
ديگه اسير نمي شيم
ها جستيم و واجستيم
تو حوض نقره جستيم
سيب طلا رو چيديم
به خونه مون رسيديم
***
بالا رفتيم دوغ بود
قصه بي بيم دروغ بود،
پائين اومديم ماست بود
قصه ما راست بود
*
قصه ما به سر رسيد
غلاغه به خونه ش نرسيد
هاچين و واچين
زنجيرو ورچين