ایوان مدائن - خاقانی شروانی

هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان
ایوان مدائن را آیینه‌ی عبرت دان
یک ره ز ره دجله منزل به مدائن کن
وز دیده دوم دجله بر خاک مدائن ران
خود دجله چنان گرید صد دجله‌ی خون گویی
کز گرمی خونابش آتش چکد از مژگان
بینی که لب دجله کف چون به دهان آرد
گوئی ز تف آهش لب آبله زد چندان
از آتش حسرت بین بریان جگر دجله
خود آب شنیدستی کاتش کندش بریان
بر دجله‌گری نونو وز دیده زکاتش ده
گرچه لب دریا هست از دجله زکات استان
گر دجله درآموزد باد لب و سوز دل
نیمی شود افسرده، نیمی شود آتش‌دان
تا سلسله‌ی ایوان بگسست مدائن را
در سلسله شد دجله، چون سلسله شد پیچان
گه‌گه به زبان اشک آواز ده ایوان را
تا بو که به گوش دل پاسخ شنوی ز ایوان
دندانه‌ی هر قصری پندی دهدت نو نو
پند سر دندانه بشنو ز بن دندان
گوید که تو از خاکی، ما خاک توایم اکنون
گامی دو سه بر مانه و اشکی دو سه هم بفشان
از نوحه‌ی جغد الحق مائیم به درد سر
از دیده گلابی کن، درد سر ما بنشان
آری چه عجب داری کاندر چمن گیتی
جغد است پی بلبل، نوحه است پی الحان
ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما
بر قصر ستم‌کاران تا خود چه رسد خذلان
گوئی که نگون کرده است ایوان فلک‌وش را
حکم فلک گردان یا حکم فلک گردان
بر دیده‌ی من خندی کاینجا ز چه می‌گرید
گریند بر آن دیده کاینجا نشود گریان
نی زال مدائن کم از پیرزن کوفه
نه حجره‌ی تنگ این کمتر ز تنور آن
دانی چه مدائن را با کوفه برابر نه
از سینه تنوری کن وز دیده طلب طوفان
این است همان ایوان کز نقش رخ مردم
خاک در او بودی دیوار نگارستان
این است همان درگه کورا ز شهان بودی
دیلم ملک بابل، هندو شه ترکستان
این است همان صفه کز هیبت او بردی
بر شیر فلک حمله، شیر تن شادروان
پندار همان عهد است از دیده‌ی فکرت بین
در سلسله‌ی درگه، در کوکبه‌ی میدان
از اسب پیاده شو، بر نطع زمین رخ نه
زیر پی پیلش بین شه مات شده نعمان
نی نی که چو نعمان بین پیل افکن شاهان را
پیلان شب و روزش گشته به پی دوران
ای بس پشه پیل افکن کافکند به شه پیلی
شطرنجی تقدیرش در ماتگه حرمان
مست است زمین زیرا خورده است بجای می
در کاس سر هرمز خون دل نوشروان
بس پند که بود آنگه بر تاج سرش پیدا
صد پند نوست اکنون در مغز سرش پنهان
کسری و ترنج زر، پرویز و به زرین
بر باد شده یکسر، با خاک شده یکسان
پرویز به هر بزمی زرین تره گستردی
کردی ز بساط زر زرین تره را بستان
پرویز کنون گم شد، زان گمشده کمتر گو
زرین تره کو برخوان؟ روکم ترکوا برخوان
گفتی که کجار رفتند آن تاجوران اینک
ز ایشان شکم خاک است آبستن جاویدان
بس دیر همی زاید آبستن خاک آری
دشوار بود زادن، نطفه ستدن آسان
خون دل شیرین است آن می که دهد رزبن
ز آب و گل پرویز است آن خم که نهد دهقان
چندین تن جباران کاین خاک فرو خورده است
این گرسنه چشم آخر هم سیر نشد ز ایشان
از خون دل طفلان سرخاب رخ آمیزد
این زال سپید ابرو وین مام سیه پستان
خاقانی ازین درگه دریوزه‌ی عبرت کن
تا از در تو زین پس دریوزه کند خاقان
امروز گر از سلطان رندی طلبد توشه
فردا ز در رندی توشه طلبد سلطان
گر زاده ره مکه تحقه است به هر شهری
تو زاد مدائن بر سبحه ز گل سلمان
این بحر بصیرت بین بی‌شربت ازو مگذر
کز شط چنین بحری لب تشنه شدن نتوان
اخوان که ز راه آیند آرند ره‌آوردی
این قطعه ره‌آورد است از بهر دل اخوان
بنگر که در این قطعه چه سحر همی راند
مهتوک مسیحا دل، دیوانه‌ی عاقل خوان
*
*

پریا - احمد شاملو

يكي بود يكي نبود
زير گنبد كبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پري نشسه بود
زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا.
گيس شون قد كمون رنگ شبق
از كمون بلن ترك
از شبق مشكي ترك
روبروشون تو افق شهر غلاماي اسير
پشت شون سرد و سيا قلعه افسانه پير
*
از افق جيرينگ جيرينگ صداي زنجير مي اومد
از عقب از توي برج شبگير مي اومد
*
" - پريا! گشنه تونه؟
پريا! تشنه تونه؟
پريا! خسته شدين؟
مرغ پر شسه شدين؟
چيه اين هاي هاي تون
گريه تون واي واي تون؟ "
*
پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه ميكردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا
***
" - پرياي نازنين
چه تونه زار مي زنين؟
توي اين صحراي دور
توي اين تنگ غروب
نمي گين برف مياد؟
نمي گين بارون مياد
نمي گين گرگه مياد مي خوردتون؟
نمي گين ديبه مياد يه لقمه خام مي كند تون؟
نمي ترسين پريا؟
نمياين به شهر ما؟
*
شهر ما صداش مياد، صداي زنجيراش مياد-
*
پريا!
قد رشيدم ببينين
اسب سفيدم ببينين
اسب سفيد نقره نل
يال و دمش رنگ عسل
مركب صرصر تك من
آهوي آهن رگ من
*
گردن و ساقش ببينين
باد دماغش ببينين
امشب تو شهر چراغونه
خونه ديبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر ميان
داريه و دمبك مي زنن
مي رقصن و مي رقصونن
غنچه خندون مي ريزن
نقل بيابون مي ريزن
هاي مي كشن
هوي مي كشن
" - شهر جاي ما شد
عيد مردماس، ديب گله داره
دنيا مال ماس، ديب گله داره
سفيدي پادشاس، ديب گله داره
سياهي رو سياس، ديب گله داره
***
پريا
ديگه تو روز شيكسه
دراي قلعه بسّه
اگه تا زوده بلن شين
سوار اسب من شين
مي رسيم به شهر مردم، ببينين: صداش مياد
جينگ و جينگ ريختن زنجير برده هاش مياد
آره ! زنجيراي گرون، حلقه به حلقه، لابه لا
مي ريزد ز دست و پا
پوسيده ن، پاره مي شن
ديبا بيچاره ميشن:
سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار مي بينن
سر به صحرا بذارن، كوير و نمك زار مي بينن
*
عوضش تو شهر ما... [ آخ ! نمي دونين پريا!]
در برجا وا مي شن، برده دارا رسوا مي شن
غلوما آزاد مي شن، ويرونه ها آباد مي شن
هر كي كه غصه داره
غمشو زمين ميذاره
قالي مي شن حصيرا
آزاد مي شن اسيرا.
اسيرا كينه دارن
داس شونو ور مي ميدارن
سيل مي شن: گرگرگر
تو قلب شب كه بد گله
آتيش بازي چه خوشگله
*
آتيش! آتيش! - چه خوبه
حالام تنگ غروبه
چيزي به شب نمونده
به سوز تب نمونده،
به جستن و واجستن
تو حوض نقره جستن
*
الان غلاما وايسادن كه مشعلا رو وردارن
بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش كنن
عمو زنجير بافو پالون بزنن وارد ميدونش كنن
به جائي كه شنگولش كنن
سكه يه پولش كنن:
دست همو بچسبن
دور ياور برقصن
" حمومك مورچه داره، بشين و پاشو " در بيارن
" قفل و صندوقچه داره، بشين و پاشو " در بيارن
*
پريا! بسه ديگه هاي هاي تون
گريه تاون، واي واي تون
*
پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا
***
" - پرياي خط خطي، عريون و لخت و پاپتي
شباي چله كوچيك كه زير كرسي، چيك و چيك
تخمه ميشكستيم و بارون مي اومد صداش تو نودون مي اومد
بي بي جون قصه مي گف حرفاي سر بسه مي گف
قصه سبز پري زرد پري
قصه سنگ صبور، بز روي بون
قصه دختر شاه پريون
شما ئين اون پريا
اومدين دنياي ما
حالا هي حرص مي خورين، جوش مي خورين، غصه خاموش مي خورين
[ كه دنيامون خال خاليه، غصه و رنج خاليه؟
*
دنياي ما قصه نبود
پيغوم سر بسته نبود
*
دنياي ما عيونه
هر كي مي خواد بدونه
*
دنياي ما خار داره
بيابوناش مار داره
هر كي باهاش كار داره
دلش خبردار داره
*
دنياي ما بزرگه
پر از شغال و گرگه
*
دنياي ما - هي هي هي
عقب آتيش - لي لي لي
آتيش مي خواي بالا ترك
تا كف پات ترك ترك
*
دنياي ما همينه
بخواي نخواهي اينه
*
خوب، پرياي قصه
مرغاي شيكسه
آبتون نبود، دونتون نبود، چائي و قليون تون نبود؟
كي بتونه گفت كه بياين دنياي ما، دنياي واويلاي ما
قلعه قصه تونو ول بكنين، كارتونو مشكل بكنين؟
*
پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا
***
دس زدم به شونه شون
كه كنم روونه شون -
پريا جيغ زدن، ويغ زدن، جادو بودن دود شدن، بالا رفتن تار شدن
پائين اومدن پود شدن، پير شدن گريه شدن، جوون شدن
خنده شدن، خان شدن بنده شدن، خروس سر كنده شدن
ميوه شدن هسه شدن، انار سر بسّه شدن، اميد شدن ياس
شدن، ستاره نحس شدن
*
وقتي ديدن ستاره
يه من اثر نداره
مي بينم و حاشا مي كنم، بازي رو تماشا مي كنم
هاج و واج و منگ نمي شم، از جادو سنگ نمي شم
يكيش تنگ شراب شد
يكيش درياي آب شد
يكيش كوه شد و زق زد
تو آسمون تتق زد
*
شرابه رو سر كشيدم
پاشنه رو ور كشيدم
زدم به دريا تر شدم، از آن ورش به در شدم
دويدم و دويدم
بالاي كوه رسيدم
اون ور كوه ساز مي زدن، همپاي آواز مي زدن
*
" - دلنگ دلنگ، شاد شديم
از ستم آزاد شديم
خورشيد خانم آفتاب كرد
كلي برنج تو آب كرد.
خورشيد خانوم! بفرمائين!
از اون بالا بياين پائين
ما ظلمو نفله كرديم
از وقتي خلق پا شد
زندگي مال ما شد.
از شادي سير نمي شيم
ديگه اسير نمي شيم
ها جستيم و واجستيم
تو حوض نقره جستيم
سيب طلا رو چيديم
به خونه مون رسيديم
***
بالا رفتيم دوغ بود
قصه بي بيم دروغ بود،
پائين اومديم ماست بود
قصه ما راست بود
*
قصه ما به سر رسيد
غلاغه به خونه ش نرسيد
هاچين و واچين
زنجيرو ورچين

بالاتر از سیاهی - عمران صلاحی


رنگ سیاه به نقاش گفت : بالاتر از سیاهی رنگی نیست ، همه چیز را سیاه بکش . رنگهای دیگر را روی بوم راه نده .
نقاش گفت :شب را می توانم سیاه بکشم ، اما درخت و گل و آفتاب را چه کار کنم ؟
رنگ سیاه گفت : آنها را هم سیاه بکش. ادم باید یا رومی روم باشد یا زنگی زنگ.
نقاش گفت : من اگر شیر را سیاه بکشم ، خیال می کنند قیر است. آیا به نظر شما صحیح است که مادری توی شیشه شیر بچه اش قیر بریزد ؟
رنگ سیاه گفت : چه اشکالی دارد ، کار نشد ندارد.
نقاش گفت : من چطور می توانم گل مریم را سیاه بکشم؟
رنگ سیاه گفت : از گل فروشی ها یاد بگیر که گل ها را با جوهر به هر رنگی که بخواهند درمی آورند.
نقاش گفت :قشنگی رنگین کمان به رنگارنگ بودن آن است.
رنگ سیاه گفت : کاش می شد از نردبان ماشین آتش نشانی بالا رفت و رنگین کمان را هم رنگ سیاه زد.
نقاش گفت : اگر رنگهای آبی و زرد و قرمز دست همدیگر را بگیرند و با هم نرقصند ، رنگ سفید پیدا نمی شود.
رنگ سیاه گفت : رنگ سفید به چه درد می خورد ، فضایش با فضای من یکی نیست.
نقاش گفت :اگر رنگهای زرد و قرمز با هم دوستانه صحبت نکنند ، رنگ نارنجی به وجود نمی آید.
رنگ سیاه گفت : حرف مرد یکی است.
نقاش گفت : تازه تو خودت هم شخصیت مستقل نداری و از ترکیب رنگهای سرخ و آبی پیدا شدی .
رنگ سیاه گفت: رنگ های سرخ و آبی سگ کی باشند؟
رنگ های سرخ و آبی با شنیدن این حرف خیلی ناراحت شدند و به هم گفتند : عجب بی چشم و روست . بیا برگردیم به جای اول خودمان.رنگ های سرخ و آبی از هم جدا شدند و رنگ سیاه از بین رفت.

گرگ - زنده یاد فریدون مشیری

گفت دانایی که گرگی خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جاریست پیکاری سترگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ
زور بازو چاره ی این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا انسان رنجور و پریش
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
وی بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
هر که از گرگش خورد هردم شکست
گر چه انسان می نماید گرگ هست
وآنکه با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند
در جوانی جان گرگت را بگیر
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری گرچه باشی همچو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را می درند
گرگهاشان رهنما و رهبرند
این که انسان هست اینسان دردمند
گرگها فرمانروایی می کنند
آن ستمکاران که با هم محرمند
گرگهاشان آشنایان همند
گرگها همراه وانسانها غریب
با که باید گفت این حال عجیب

آزادی - زنده یاد فریدون مشیری

پشه ای در استکان آمد فرود
تا بنوشد آنچه واپس مانده بود
کودکی-از شیطنت- بازی کنان،
بست با دستش دهان استکان!
پشه دیگر طعمه اش را لب نزد
جست تا از دام کودک وارهد
خشک لب، میگشت و حیران، راه جو
زیر و بالا، بسته هر سو، راه او
روزنی میجست در دیوار و در
تا به آزادی رسد بار دیگر
هر چه بر جهد و تکاپو میفزود
راه بیرون رفتن از چاهش نبود
آنقدر کوبید بر دیوار سر
تا فرو افتاد خونین بال و پر
جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ
لیک آزادی گرامی تر ، عزیز

یا مولا دلم تنگ اومده

برخیز که عاشقان به شب راز کنند
گرد در و بام دوست پرواز کنند
هرجا که بود دری به شب بربندند
الا در دوست را که شب باز کنند
یا مولا دلم تنگ اومده
شیشه دلم ای خدا ، زیر سنگ اومده
ای سر تو در سینه هر صاحب راز
پیوسته در رحمت تو بر همه باز
هر کس که به درگاه تو آید به نیاز
محروم ز درگاه تو کی گردد باز
یا مولا دلم تنگ اومده
شیشه دلم ای خدا زیر سنگ اومده
غمناکم و از پیش تو با غم نروم
جز شاد و امیدوار و خرم نروم
از درگه همچون تو کریمی
محروم کسی نرفت و من هم نروم
یا مولا دلم تنگ اومده
شیشه دلم ای خدا زیر سنگ اومده
گر من گنه روی زمین کردستم
لطف تو امید است که گیرد دستم
گفتی که به روز عرش گیری دستم
عاجزتر از این مخواه که اکنون هستم
یا مولا دلم تنگ اومده
شیشه دلم ای خدا زیر سنگ اومده

ساقی - فیض کاشانی

دل و دین و عقل و هوشم همه را به آب دادی
ز کدام باده ساقی به من خراب دادی
دل عالمی ز جا شد، چو نقاب بر گشودی
دو جهان به هم برآمد ، چو به زلف تاب دادی
در خرّمی گشودی، چو جمال خود نمودی
ره درد و غم ببستی، چو شراب ناب دادی
همه کس نصیب دارد، ز نشاط و شادی اما
به من غریبِ مسکین، غم بی حساب دادی
ز لب شکر فروشت،دل فیض ها ستانی
نه اجابتم نمودی، نه مرا جواب دادی

آذربایجان - رند تبریزی

در بیان ما را عجم انگاشتند
در نهان همچون خران پنداشتند
ترک ما کردند ترک و گویشش
خاک غفلترا بر آن انباشتند
گرچه ترکان ساختند ایران زمین
پرچم قومی دگر افراشتند
همچو باران بلا نازل شدند
هیچ ظلمی را فرو نگذاشتند
تا که امت را به فرمان در کشند
شیخ قلابی به ما بگماشتند
قلعه بابک چرا ویرانه گشت
خائنین ، تخم خیانت کاشتند
تکه تکه گشت آذربایجان
داغ هجران را به دل بگذاشتند
سروری کردند بر این آب و خاک
هر چه ما کشتیم ، خود برداشتند
قهر کن رندی از این قوم ریا
چونکه جای آشتی نگذاشتند

خانیم ننه - عباس پناهی

ارکین نین یازدیغی نقد خانیم ننه منظومه سینه
بو منظومه نین کاملین آختاریرام
اينسانلار، آجيلاريني ، کدرلريني ، اوره ک سؤزلريني دينله مه يه سيرداش تاپانماياندا ‏و ياخود گؤوره ک اوره کلر ، آجي سؤزلري ائشيديب دؤزه بيلمه ين واخت، يانيقلي ‏اوره کلر، قيريق قلبلر ناله لريني ، رمز و رازلاريني ، داغا ‏‎–‎ داشا خطاباً دئميشلر؛ بونلار دا ‏اينسانلارين اوره ک داغيني ، آجي حاليني ائشيتديکده داريخماييب ، اينسانلارا سيرداش ‏اولموشلار . ‏ حضرت رباب باشينا گلن او دهشتلي فاجيعه ني آنلاتارکن شهيديني داغا بنزه تميش و ‏اونا خطابا آغىسيني ، نووحه سيني سؤيله ميشدير.‏ مسعود سعد سلمان دا ، زينداندا تنهاليغيني ، غميني بير داغلا پايلاشميش ، او اوزون ايللر ‏بويو توتولدوغو حبسده، حبسيه آدلي قصيده سيني يازارکن بير داغ ايلن دردلشميشدير. ‏
‏ موعاصير ادبيياتيميزدا ايسه شهريار آدلي بير بؤيوک شاعير، حئيدر بابا آدلي کيچيک بير ‏داغلا دردلشيب ، عيرفاني ، فلسفي ،ايجتيماعي دوشونجه لريني اونا خطابا دئميشدير . ‏حئيدر بابا ائله بير بؤيوک داغ دئييل آمما شهريارين اونونلا دانيشماسي ، اونا خطاباً ‏عاشيقانه سؤزلريني ، عاريفانه رمزلريني بيان ائتمه سي او داغي ، دونيانين ان يوکسک ‏داغلارىيلا بير سيرايا گتيرميشدير .‏ ‏ حئيدربابا منظومه سي نشر اولدوقدان سونرا نه تکجه ايراندا بلکه بوتون دونيادا سسلندي . ‏اوستاد شهريار ايکينجي حئيدربابا منظومه سىنين بير بندينده حئيدربابايا خطاباً يازميشدي :
"گؤر هاردان من سنه سالديم نفسي ‏ ‏
دئديم قايتار سال عـالمه بو سسي ‏ ‏
سنده ياخشي سيمرغ ائتدين مگسي ‏ ‏
سانکي قاناد وئردين يئله ، نسيمه ‏ ‏
هر طرفدن سس وئرديـلر سسيمه "‏
دوغرودان دا حئيدربابا ، شهريارين سسيني گؤيلره سالدي ، عيسا نفسي کيمي حالسيز ‏جانلاري حالا گتيردي . يوزلرله بنزه تمه لر، ايستيقباللار يازيلدي .اونون ساياغيندا ‏ماهنيلار قوشولدو، قيها اوجالدي. کيم قالمادي کي شهريارين سسينه ، سس وئرمه سين . ‏ حئيدربابا منظومه سي آذربايجان ادبيياتيندا بير دؤنوش نوقطه سي ياراتدي . شاعيرلره بير ‏ايلهام قايناغينا چئويريلدي و حئيدربابا مکتبي آدلانديرا بيله جه ييميز بير مکتبين يارانماسينا ‏يول آچدي. بو يولون داوامچيلاري دا ، حئيدربابايا بنزه تمه لر ، ايستيقباللار و‎…‎‏ يازاراق ياد‏لاردان سيلينيپ آرادان گئتمکده اولان دب ، عادتلريميزي کاغاذ اؤزرينه کؤچوردولر ‏و بئله ليکلده هئچ اولمازسا بو دب ، عادتلرين يازيلي شکيلده گله جک نسيللره چاتدير‏ماغا ناييل اولدولار .‏
بو يولون يولچولاريندان بيري ده خانيم ننه آدلي اثرين يازاني ماکولو شاعير رحمتلی"عباس ‏پناهي" اولدو. خانيم ننه منظومه سي 1358نجي ايلده، تبريزده نشر ائديلميشدير 32 ‏صفحه لي کيتابا اوستاد شئيدا طرفيندن اؤن سؤز يازيلميشدير .اوستاد شئيدا اَوولده حئيدر‏بابا و شهريارين ياراديجيليغي حاققيندا قيسا بير معلومات وئرديکدن سونرا خانيم ننه ‏اثري حاققيندا بئله يازميشدير:" الده اولان مجموعه ميز ده دئمک اولار اوستاد شهرياردان ايستيقبال بير اثردير کي ماکولو گنج شاعيريميز، اؤز ديارىنين عادت وعنعنه لريندن و ‏خانواده ياشاييشيندان ايلهام آليب اؤز ائحساسينی ساده و گؤزه ل شکيلده يازيب‎…"‏ کيتابدا داها سونرا 66 بندي ائحتيوا ائدن خانيم ننه منظومه سي و کيتابين سونوندا دا بير ‏پارا لوغتلر باره سينده ايضاحات وئريلميشدير .‏ شاعير پناهي خانيم ننه اثرينده آنا يوردونون جوغرافي ، تاريخي و س باخيمدان تانيتديرماغا ‏چاليشير . او اؤز عاييله سىنين و ياشاديغي موحيطين آداملارىنين آرزولاريندان سؤز ‏آچير و آنا يوردونون دب و عادتلريندن دانيشير .‏
‏ بو يازيدا سيزينله برابر خانيم ننه اثريني واراقلاييب اوندا يازيلان شئعرلري بير داها گؤزدن‏ گئچيريب بير آيري شکيلده نثر و نظم قاليبينده اوخوياجاييق . ‏
ماکو شهري ايکي داغ آراسيندا يئرلشن بير دره ده سالينميشدير. شهرين شوماليندا يئرلشن ‏قيه آدلي داغ يوخاري گئتديکجه شهرين اوستونه آچيلير . و گون اورتا اذانىنا دک ‏شهرين بير بؤيوک بؤلومونه کؤلگه سالير . شهرين جنوبوندا يئرلشن سبد داغي ايسه او ‏بيري طرفدن شهري اؤز قوينونا آلميشدير . ‏اورارتولاردان قالما داش يازمالاري ، ماکونون تاريخيني 27 يوز ايل بوندان اَووللره آپارير. ‏بو شهر موختليف دؤورلرده آيري - آيري مدنييتلرين بئشييي اولموش ، سنگر کندىنين ‏ياخينليغيندا يئرلشن فرهاد دامي و اورارتو شاهي "روسا " زامانيندان قالان اثرلر ماکونون ‏پارلاق مدنييتيندن سؤز آچيرلار. داها سونرالار ماکو اؤزونه خاص طبيعي حيصارلارلا ‏ايستراتئژيک اهمييت قازانميشدير . صفويلر زامانيندا ماکو قالاسي ايران اوچون نيظامي ‏باخيمدان بؤيوک اهمييته ماليک ايدي . شاه ايسماعيل صفوي و عوثمانلی سولطانی سليم ‏آراسيندا گئدن دؤيوشلر ماکونون ياخينليغيندا يئرلشن چالديران چؤلونده اوز ‏وئرميشدير. نادير شاه زامانيندا بايات ائلي ماکو قالاسيندا يئرلشميشلر و اوزون ايللر بويو ‏بو ائلين باشچيلاري "سردار" آدىيلا ماکودا حؤکومت سورموشلر .‏
‏ شاعير اثريني ياراداندا يوخاريداکي تاريخي و جوغرافي خوصوصييتلري ده نظرده توتموشدور. او کؤچري دورنالارين ياز فصلينده آينا کيمي دوم دورو بولاغلارين قيراغينا يئنيب، ‏سرين سولاريندان ايچمه سيندن شاعيرانه کلمه لرله سؤز آچديقدان سونرا تاريخي ‏واراقلايب و بو قوجا دييارين ايگيدلريندن ياد ائديبدير . داها سونرا شهرين اورتاسيندان ‏گئچن زنگمار چايينا ايشاره ائدره ک بو گؤزه ل بندي قلمه آلميشدير:‏
"شفق وورار زنگماري قـان ائيلر ‏
اوره کلري داغلييار شان-شان ائيلر
بو چمنلر ، عاشيغي يـاردان ائيلر ‏ ‏
بو دوزلرده باخ توپوزلو خـاش خاشا ‏
قايناييبدير، قاريشيبدير، داش- داشا "
گون باتان چاغي شهرين گيره جه يينده کي قره داشلار ، گونشين او جانسيز ‏شوعالاريني ائله اينعيکاس ائتديريرلر کي اوزاقدان باخاندا سانکي او داشلارين اوستونه ‏ياغيش ياغيبدير و ائله بونا گؤره پاريلداييرلار .‏ شاعير شهرين هنده ورينده کي او داشلارين بئله سينه گونش شوعالاريني يانسيتمالاريني ‏آشاغيدا بئله وصف ائتميشدير :‏
"بوز کيمي پاريلدايير قيه ‏داشلاری ‏
مخملدن بزنيب ، داشين باشلاري
چوخ يئمه لي دولما ، فريح آشلاري ‏ ‏
اولدوزلار گئجه لر، گؤز-گؤز آتيرلار ‏ ‏
نيشانلىلار بير- بيرينه چـــاتيرلار "‏
شاعير ياز فصلينده چؤل ، چمنين آل الوان چيچکلرله بزه نمه سيني و لاله دن ، نيلوفردن ‏پالتار گئيمه سيني ، شاعيرانه کلمه لرله بيان ائتديکدن سونرا داغلارين قوينونداکي گؤزه ل جئيرانلارين گزيشمه سيني بو ميصراعلاردا ديله گتيرميشدير :‏
"واردي شومالينـــدا ، قيه داشلاري ‏
نه قشنگ دي ، اوجا داغلار باشلاري
اوزون، گؤزه ل ، قارا تئلي قاشلاري ‏ ‏
گؤزه ل-گؤزه ل وار ماکونون جئيراني ‏ ‏
تاپانمازســـان گر گزه سن ايراني " ‏
بير زامانلار ماکو داغلاريندا ، بول-بول جئيران و باشقا حئيوانلارين ياشاديغيني ائشيديکده ‏آجي بير حيس اوره ييمه دولور . شاعيرين يوخاريداکي بنديني ده اوخوياندا او آجي ‏حيسلر اوز وئردي آمما گئنه ده تک ‏‎–توک بو کيمي حئيوانلارين ديري قالمالاري و ‏بير آز دا طبيعت سئوه نلر طرفيندن حيمايه اولونمالاري اينساني فرحلنديرير.‏ شاعير پناهي زنگمار چايىنين شيريلتىسينا و بو يوردون گؤزه ل قوينوندا يووالايان ‏کهليک ، اؤردک و قازلارين سسلرينه قولاق وئرديکدن سونرا بو گؤزه ل بندي قلمه ‏آلميشدير :‏
‏"تعريف ائديم من سيزه ، سازدا چالين ‏
منيم بو کنديمده بئش اون گون قالين ‏
کوله ش سبدلري، بو ائلــدن آلين ‏ ‏
هئش عؤمرونده، قارا بولاق گؤروبسن ؟ ‏
قوناق اوچون بو قاپيـلاري دؤيوبسن " ‏
چشمه ثريا و آراراتين اتكلريندن جوشان آيري- آيري بولاقلاردان قايناقلانان قره سو و ‏ساري سو چايلاريني گؤرون شاعير نه گؤزه ل ميصراعلارلا وصف ائد ير :‏
‏"قره سولار گلير عوثمان ائلينـدن ‏
ساري سولار، آراراتين بئلينـدن ‏
بو کنديمين ، شوجاع رشید ائلیندن ‏‎
‏ من سنه سؤيله ييم ، اينــان آرخاداش ‏ ‏
يئر- گؤي اولوب بير يئکه الوانلي داش"
‏ سونرا شاعير بو ميصراعلاري يازميشدير :‏
‏"داغ دؤشونده ، واردي کيچيک ائولري ‏
خطرلىدير ، يازدا آخان سئـــللري ‏
ياي گيرنده ، داغا چيخار ائـــللري ‏ ‏
گل بير چيخاق اوبالارا ، يايلاغا ‏
بير باخگيلان ، اويناخلييان دايلاغا"‏
ماکو داغليق بير بؤلگه اولدوغو اوچون تاريخ بويو صوفي ، قلندر و موختليف فيرقه لرين ‏ياشاديغي يئر اولموش . صوفيلر دايماً جماعتين گؤزوندن اوزاق ، تنهاليقدا چيلله ‏ساخلاييب، معبودلارىيلا راز و نيياز ائتميشلر. اونلار عيبادت اوچون داغلارين زيروه سيني ‏، اوجا يئرلري بونا گؤره سئچيرديلر کي معبودلارىيلا داها ياخين اولوب، اونونلا داها تئز ‏علاقه ساخلايا بيله جكلرينه اينانيرديلار .‏ ماکونون پير احمد آدلي کندي اورادا چيلله ساخلييان پيرين آدىيلا مشهور اولموش. علي ‏الله- ي فيرقه سىنين طرفدارلارىنين بعضي لري ده ماکونون قره قويون آدلي ماحاليندا ‏ياشاييرديلار .‏ شاعير پناهي آشاغيداکي ميصراعلاردا بو فيرقه ني بئله تانيتديرير:‏
‏"قره قويون اوتوز ايکي اوبـادير ‏
بوخارينين آدي ، اوردا سوبادير
علي نظرلرينده بير خـــدادير ‏ ‏
اسير گؤزه ل ماته لرين تئللري ‏ ‏
قاريشيب دير بير- بيرينه ائللري"‏
داغلار دييارىنين شاعيري يوردونو قاريش- قاريش گزيب و داغلاريندا اولان گؤزه ‏ليکلري و خوصوصييت لري بير اوستا نققاش کيمي تصويره چکميش٫ او صوبح چاغي ‏قاققيلدايان کهليک سسيندن ، موروووتسيز شيکارچىنين گولـله سسينه قدر شاعيرانه ‏فيرچاسىيلا ايشله ميشدير .‏ قاباقجا دا قيد ائتديييم کيمي ماکونون ايستراتئژيک باخيمدان اهمييتينه گؤره اجنبىلري ‏طاماهلانديريب و بو شهري اله گئچيرمک اوچون دؤنه ‏‎–‎‏ دؤنه هوجوم و يورويوشلر ‏ائتميشلر. ائله بونا گؤره ده بو يوردون ايگيدلري اؤزلريني نيظامي باخيمدان داييماً حاضير ‏شراييطده ساخلاميشلار . اونلار داشلاري بير- بيرلرىنين اوستونه قالاياراق سنگرلر ‏دوزه لتميشلر . شهرين هنده ورينده کي حيصارلار و تاريخي داها اسکي لره قاييدان ‏دامباط خاراباليقلاريندا قالان سنگرلر بو جومله دنديرلر. ‏ شاعير پناهي جوانلارين ايگيدليييندن سؤز آچارکن يازير:‏
‏"تاپانجا آسلانيب جوان بئلينـدن ‏
آرارات دؤيوشونده، تورکين اليندن ‏
شجاعت وار ، آذربايجان ائلينـدن
‏بو جوانلار، چوخلو دؤيوش گوروبلر ‏
سنگر اوچون داشي داشا هؤروبلر
يازين ايکينجي آيىنين سونلارينا ياخينلاشارکن ياييليملار، اوتارماغا اويغون وضعييتده ‏اولورلار. بو واخت مال داوار ساخلايانلار يايلاغا دوغرو حرکت ائتمه يه حاضيرلاشارلار .‏ شاعير کؤچمک زامانىنين چاتماسيني بو گؤزه ل ميصراعلارلا بيان ائتميشدير:‏
‏"ياز گلنده ، داوارلاري ييغــارلار
قيشلاق قاپيلارين ، داشدان تيخارلار
ياواش-ياواش اوبالارا چيخــارلار ‏
نه اسيري سونبول ، بولاق باشيندا ؟ ‏
گئچي اوتلار کمرلرين باشينــدا!"
ماکونون کؤچري ائلاتىنين چوخوسو کورددورلر. مال داواري چوخ اولان بعضي ‏عجملر ده ياز گلنده قيشلاقدان يايلاغا دوغرو کؤچرلر. يوز ايللر بويو گئنيش و يام ‏ياشيل ياييليملارين و اوجا داغلارين اتكلرينده ياشايان بو اينسانلار، اينسان مدنييتينه ديرلي ‏اثرلر بخش ائتمکله ياناشي اؤزلريندن زنگين و بارلي فولکلوريک خزينه ده ياديگار ‏قويموشلار؛ آمماچوخ تاسسوفله ماشينيزمين آغير پنچه سي آلتيندا ازيشديريلن اينسان اوغلونون ‏بيريسي کيمين بو کؤچري ائلاتين اؤزلرينه خاص فولکلور ، دب و عادتلرىنين آرادان ‏گئتمکده اولدوغونون شاهيدىييک . ايندي ماکونون کؤچري ائلاتىنين چوخوسو تاختا‏قاپي اولوب کندلرده و شهرلرين؟ شاعيرين کؤچري ائلاتين قيشلاقدان ، يايلاغا دوغرو کؤچمه لريندن ، اونلارين او گؤزه ل ‏و بوياقسيز ياشاييشلاريندان اوستاليقلا جيزديغي بو گؤزه ل تابلوسونا ديققت يئتيرين :‏
‏"تاماشادير ، ائل چيخاندا يايلاغا ‏
سئل گلنده ، باهار گونو چايلاغا
بير باخ گيلان اويناخلايان دايلاغا ‏
تولالارا ، باخ داوارين يئنينــده ‏ ‏
خوروز ، تويوق وار آتلارين بئلينده "‏
شاعير، ماته آدىيلا آدلانان کؤچري کورد قادينلارىنين رنگ به رنگ گئييملرينه و ‏اونلارين کؤچري ياشاييشيندا روللارينا توخوندوقدان سونرا بو ميصراعلاري يازميشدير: ‏
"سحر چاغي ، چوبان قوزو چيخادير ‏
مقصدلري چمن ، دره ، داغـــادير ‏
چوبان واللاه اؤز ايشينده آغــادير ‏ ‏
باخ چوبانين کورکونه، پاپاغينا ‏ ‏
چاريغينا ، شـالينا چوماغينا "‏
باخين! شاعير چوبانين نه جور گونونو گئچيرديييني نئجه بير سينئما پرده سي کيمي گؤز ‏اؤنونده جانلانديريب :‏
‏"گونده دملير چؤلده گويوم چايىني ‏
او بيليري ، داوارلارين ســايىني ‏
قاپي- قاپي آخشام آلــير پايىني ‏ ‏
خلق ائتمه ييب آللاه چوبانين تايين ‏ ‏
تئز گتيرين يازيق چوبــانين پايين "‏
شاعير ياشاديغي موحيطي وصف ائتديکدن سونرا بو موحيطين بير عوضوو کيمي چوبانين نئجه ‏حيات سوردويوندن دانيشير ، داها سونرا نووبه عاييله سينه چاتير. او ننه سىنين و باباسى‏نين گونده ليک گؤردوکلري ايشلردن ، اونلارين آرزولاريندان سؤز آچير :‏
‏"خانيم ننه داوارلاري جم ائــده ر
سماوري کيشي اوچون دم ائــده ر
شورباسىنين ياغين بير آز کم ائده ر ‏
يوخسول ننه، کاسيب ليغا آغلييار ‏ ‏
بو پيس گونلر، اوره ييني داغلييار"‏
شاعير ننه سىنين گونده ليک گؤردويو ايشلردن دانيشاندا ؛ اونون سحر تئزدن ‏قويونلاري ساغيب ، تنديرده بير گون اَوول آجيدتديغي خميردن قالين ، چؤره ک ‏ياپتيغيندان سؤز آچير٫ داها سونرا :‏
‏"تميزله ييب، کوفته دؤيه ن داشيني
ساللاييب تنديرين اوماج آشيني ‏
آغارميش توکلري، دئيير ياشيني ‏ ‏
باشي تيتره ييري، قددي کماندير ‏ ‏
ياشيني سوروشما، آي قيز آماندير" ‏
بو آرادا او بيري کند قادينلاري کيمي کيشي ايله چييين به چييين چؤل ايشلرينده چابالاييب ‏، چاليشديغيندان يازير . شاعير کند حياتيندان ياخيندان تانيش اولدوغو اوچون کند ‏ياشاييشينين چتينليک لريندن٫ يوخسوللوق و کاسيب ليقدان جيزديغي تابلولار چوخ ‏طبيعي و جانلي گؤرونور:‏
‏"واللاه ! يازيق ننه ياندي ، ياخيندي
بو دونيا دا، کاسيبلارا پاخيــلدي ‏
آدام زامانيندان ، بو ميخ تاخيـلدي ‏ ‏
گرک کاسيب اؤله يا زحمت چـکه ‏ ‏
يا جوت سوره يا آرپا ، بوغدا اکه "‏
داها سونرا شاعير باباسيندان دئيير:‏ سحر چاغي مؤذىنين " قد قامت الصلاه " سسي ايله لبباده سين گئيب نمازيني قيلاردي ، ‏سونرا ياالله دئييب او گونون آغير ايشلريني يئرينه يئتيرمه يه حاضيرلاشاردي .‏ شاعير باباسىنين يايدا ، بيچين واختي قيزغين گونش آلتيندا اوراغينان اوت بيچمه سيني ‏بو ميصراعلاردا جانلانديرميشدير :‏
‏"حاجي بابا ، يايدا بيچين بيچردي ‏
قاتيق ، کوزه سويو، آيران ايچردي
چاريقلارين ، جيريغيني تيکردي
خودوم -خودوم ایستی سویو ایچردی‏ ‏ ‎‏
اوراغينان ، ساري سونبول پيچــردي "‏
بو آرادا قيزغين گونشين آلتيندا ، هر اون باغ بيچديکدن سونرا چوبوغونو چاغلييار، بير ‏آز دينجليب بير تاس آيران ايچيب سرينله ديکدن سونرا گئنه ايشه باشلاردي .‏ شاعير بو تابلويو بير آز شاعيرانه آنلاتديقدان سونرا يازير :‏
"شوخوملاري آياق يالين گزردي ‏
اوزه رلييي تئل باغينـا دوزردي ‏
باليخ کيمي، ســـودا اوزردي ‏ ‏
ساري سودا ، باخ باليغين سـايينا ‏ ‏
قورباغا ، قور قور باجىنين هايينا" ‏
بيچين قورتارديقدان سونرا کوله شلري خرمنده بير يئره يغيب سونرا اؤکوزو وياخود ‏آتينان جئهره قوشوب بوغدا ، آرپاني ، ساماندان آييرد ائده ردي . شاعير باباسىنين ‏ديليندن بو ميصراعلاري قلمه آلميش دير :‏
‏"نالچي گليب ، ناللييارام من سني ‏
قويما قالا بو قوجــانين خرمني ‏
وئررم ييغار آخـوروندا کرمه ني ‏ ‏
يازيخ آتيم دولان جئهره دولاندير ‏ ‏
بوغدا يئلن ، سامانلاري بـولاندير"‏
داها سونرا شاعير ننه سىنين ايستک و آرزولاريندان سؤز آچير. اونون مشهد زييارتينه ‏اولان شووق و عئشقيندن دانيشير . ننه قيش گونلرىنين بيريسينده تنديرين ايستىسينده ‏قيزيشان اريني ديله چکير :‏
‏"گلن يايدا ، من ييغارام خرمني ‏
تلله يه رم ، قاليخلاري ، کرمه ني ‏
آپار زييارته حاجي ! سن ، مني ‏ ‏
منده اولوم مشــهدي ، خانيم ننه ‏ ‏
دوعا ائديم ، سحر ، آخشام من سنه. "‏
مشهده گئدنلرين آدلاريني چکنده هوسله نير ، تله سير قوللاريني او" حرمه "چاتديرسين. ‏آنلارين محببتي ، آرزولاري ، رؤويالاري ، دوعالاري مگر قورتولاندي .‏ شاعير ننه سىنين مئهر آيىنين اون آلتىسيندا قيليشلانميشا گئديب قوربان كسدير مه ‏سيندن ، معبودويلا راز و نيياز ائتمه سيندن ، آرزولاري ، رؤويالاري گرچک لشسين ‏دئيه بير چالييا جيندا باغلاماسيندان دئيير :‏
‏"قره سورمه هر گون چکير قاشينا ‏
سن باخگيلان ، بو آروادين ياشينـا ‏
هر ايل گئده ر قيليشلانميش داشينا ‏ ‏
قوربان کسر، چالىيا جيندا باغلار ‏ ‏
اوزون دايار، قره داشا آغـلار ."
سونرا شاعير يوردونون دب و عادتلريندن دانيشير، نووروز بايراميندان دئيير . نووروز گلنده ‏يئره ايستي نفس گلير. قارين ، بوزون يئريني تزه جه آچان غونچه لر، گوللر آليرلار. شاعير ‏نووروزون گليشيني بو کلمه لرله ترننوم ائتميشدير :‏
‏"نووروز عمي ، بايرامدا گول گتيره ر
آغ شوکوفه ، بياض قاري ايتيـره ر ‏
باهار يئلي ، بوغدالاري يئتيـره ر ‏
ده دم بايرام اوچون ژاکت آلاردي ‏ ‏
کاسيب ليقينان يازيق ده دم چالاردي" ‏
‏ هابئله شاعير او گونلرين تويلاريندان سؤز آچير . قيز، اوغلان بير-بيرلريني سئوسه لر، ‏اوغلان عاييله سي طرفيندن بير آغ ساققال ويا خود آغ بيرچگ ، قيز ائوينه ائلچي گئده ر ‏، قيزعاييله سيندن سؤز آلديقدان سونرا همان گئجه قند سينديريب ، قيزين بارماغينا ‏اوزوك تاخارلار . بوندان سونرا قيز ، اوغلان نيشانلي اولورلار .‏ خينا گئجه سي موشاطه ، گليني بزه ر اونون بارماقلارينا و الىنين ايچينه خينا ياخار . بو ‏گئجه جوانلار ياللي توتوب ، چاليب اويونويارلار .‏
‏"اوزه رلييي سپه ر ، مانقال الينده ‏
تيرمه شالي ، وار، دامادين بئينلده ‏
پونچاقلار آسيليپ گلين تئلينده ‏ ‏
دوواخ چکيب قيرميزي شالدان اوزه ‏ ‏
بير باخگينان ، سورمه لي ، جئيران گؤزه "‏
گلين چيخان گون جوانلار آت چاتديريب ياريشارلار ، تويون قاباغيندا دا خونچالار ‏داشينار .‏
‏"چرچي ، سانجاق مارقا داراغين ساتار ‏
گلين شالين ، آتلي آتينــــان آتار ‏
گومک نن آشپز ، آشلاري قاتــار ‏
گلين تويو ، گؤزه ل اولار، سئـومه لي ‏ ‏
چوخ ياخشىدير ، کتلي تويو گؤرمه لي " ‏
کندلرده اولان تويلاردا هامي دئييب گولر ، شادليق ائده ر ، حتي ديلله نچىلر ده تويدان ‏پايلاريني آلارلار .‏
‏"چالينــان داما دا آغاش بزه رللر ‏
او آغاجا ، نار خورمانی دوزه للر
خوروز تویوق قویون باشی اوزه للر
موطروب چالار سازین پوله رضیرناسین
دولدوررا ، آشینان سائیل کاساسین
‏ طبيعتين رنگ دئيشمه سي ، فصل لرين يئرلريني بير-‏‎ ‎بيرلريله عوض ائتمه سي ‏شاعيرين ياراديجيليغيندا اؤزونه خاص يئري واردير. او اثرىنين موختليف بؤلوملرينده فصل ‏لرين گليشيني گؤزه ل ميصراعلارلا وصف ائتميشدير . بو ميصراعلاردا شاعير پناهي ‏داها چوخ بير ناتوراليست شاعير کيمي گؤرونور. ‏يازدا ايلديريملار شاققيلداييب ، چاخماق کيمي چاخاندا ننه سىنين آرارات داغينا دوغرو ‏دؤنوب باخماسيني بو شکيلده ترننوم ائتميشدير :‏
‏"ايلديريملار ، يازدا چاخماق چالاردي ‏
خانيم ننه ، آراراتا باخـــاردي ‏
بالاغينا قره به زير ياخـــاردي ‏ ‏
قشوولايار، گاميش لاري ، ياغلييار ‏ ‏
داغداغاني گــاميشينان باغليار"
پاييز فصلي گليب چاتاندا طبيعت دون دئييشير بير آيري رنگه دؤنور ، کؤچري دورنالار ‏بو ديياردان او دييارا کؤچرلر. آغاجلارين يارپاقلاري ساراليب تؤکولور .. . کوچه ده ‏آدديملار آلتيندا سسله نن او يارپاقلارين سسي ، ياغيشدان سونراکي او تورپاغين قوخوسو ‏، شاعيرلر اوچون بير ايلهام قايناغي اولورلار .‏ شاعير پناهي پاييزين گليشيني بو ميصراعلاردا جانلانديريب :‏
‏"شلاله لر يئر سينه سين يــارالير
بو ، داغلاري ، دره لــري آرالير ‏
پاييز وقتي ، داغلار آللاه ، سارالير ‏ ‏
ائله بيل قيزيل دير ، تؤکوب داغلارا ‏ ‏
خزه للر تؤکولوب، گؤزه ل باغلارا "‏
قيش فصلينده ايسه هاوا سويودوقدا قوجامان داغلارين باشلاري دا آغارماغا باشلار، دره ‏‎–‎‏ ‏داغلار آغ دون گئييرلر . طبيعت درين بير يوخويا دالار. شاعير قيشين ياخينلاشماسيني ‏ماکونون اطرافيندا يئرلشن اوجا چيرکين آدلي داغلارينا ايشاره ائده رک بو گؤزه ل ‏ميصراعلاردا قلمه آلميشدير :‏
"قار ، قالاندي ، بو داغلارين باشينـا ‏
کفن ساردي کمره نين قاشينـــا ‏
سن باخگيلان ، آغ دون گئيه ن داشينا ‏ ‏
آل ياشيل لي داغلار آللاه آغاردي ‏ ‏
سئل گـلردي دره لري ياراردي "‏
شاعير قيشين گؤزه ل منظره لريني ، بوز باغلايان گوللري ، دومان توتان چيرکين داغين ‏زيروه سيني بير مينياتور لووحه سي کيمي گؤزلر اؤنونده جانلانديريبدير:‏
‏"دومان توتدو چيرکين داغين باشيني ‏
قار بولادي دره، تپه ، داشـــيني ‏
سوروشمايين قوجا داغين ياشــيني ‏ ‏
دؤندو سولار گؤللرده قاز قاريلدير ‏ ‏
گؤللر اوزو بوز باغلاييب پاريلدير"‏
شاعير اثرىنين آخيرلاريندا بير داها خيال يئلکنيني آچير خاطيره دنيزينده سفره چيخير. او ‏گئچن گونلري يادينا سالير کدرلنير ، اوره يي آغرير، او خاطيره لردن آجي حسرت و ‏کدرله ياد ائدير :‏
‏ ‏‎ ‎داها دئمه کتلی تویوننان عابباس
کتلی گلین داماد اویوننان عا بباس
آز دئی گیلن چوبان هاییننان عابباس
یادیما دوشنده کندین داغلاری
از گزمه لی چشمه لری باغلاری‏
يوخ !‏‎…‎‏ شاعير ائليني اونودماييب هر آن آنيلاريندا روويالاريندا شئعرينده ياشاتماغا چاليشير ‏‏. کندلىيه بورجلو اولدوغونو بو ميصراعلاردا بيان ائدير :‏
‏"نه قدر دئسم کتلىدن آز دئميشم ‏
کتلىلرين لور- شورونو يئميشم ‏
بو کتلىنين چاريقلارين گئيميشم ‏ ‏
گئجه ايچينده آغيــلدا ياتارديم ‏ ‏
اوشاخلارنان دؤرد آشيقي آتارديم"‏
شاعير "پناهي" اثريني بو بندله قورتارير:‏
‏"کتلي ! آتما پناهىني ائلـيندن ‏
من قورخمارام دوشمانلارين فئليندن ‏
ائشيتميشم او قارىنين ديليندن ‏ ‏
موسلمان ، قارداشين گرک آتماسين ‏ ‏
هموطني اجنبىيه ســاتماسين !!"
بو سون ميصراعلاردا ، شاعير؛ درين ايجتماعي دوشونجه لريني ايفاده ائتميشدير . ‏
منبع : وبلاک ارکین - خاطره لر دفتری ( صمد شفیع زاده ) و ترک خاتون

گئتمه ترسا بالاسی - زنده یاد شهریار

اذن وئر توی گئجه سی من ده سنه دایه گلیم
ال قاتاندا سنه مشاطه تماشایه گلیم
سن بو متهاب گئجه سی سئیره چیخان بیر سرو اول
اذن وئر من ده دالونجه سورونوب سایه گلیم
منه ده باخدین او شهلا گؤزوله ، من قارا گون
جراتیم اولمادی بیر کلمه تمنایه گلیم
من جهنم ده ده باش یاسدیغا قویسام سنیله
هئچ آییلمام کی دوروب جنت ماوایه گلیم
ننه قارنیندادا سنله اکیز اولسایدیم اگر
ایسته مزدیم دوغولوب بیرده بو دونیایه گلیم
سن یاتیب جنتی رویاده گؤرنده گئجه لر
من ده جنت ده قوش اوللام ، کی او رویایه گلیم
قیتلیغ ایللر یاغیشی تک قورویوب گؤز یاشیمیز
کوی عشقینده گرک بیرده مطلایه گلیم
سن ده صحرایه ماراللار کیمی چیخ ، تولی کی
من ده بیر صیده چیخانلار کیمی ، صحرایه گلیم
آللاهوندان سن اگر قورخمویوب ، اولسان ترسا
قورخورام منده دؤنوب مذهب عیسی یه گلیم
شیخ صنعان کیمی دونقوز اوتاریب ایللرجه
سنی بیر گؤرمک اوچون معبد ترسایه گلیم
یوخ صنم ! آنلامادیم ، آنلامادیم ! حاشا من
بوراخیب مذهبیمی ، سنله کلیسایه گلیم
گل چیخاق طور تجلایه ، سن اول جلوه طور
من ده موسی کیمی ، او طور تجلایه گلیم
شیردیر « شهریار » ین شعری الینده شمشیر
کیم دئیه ر من بئله بیر شیرله دعوایه گلیم ؟
..